را جهت من به پارسى نقل كنى ، تا من از آن تمتعى يابم ، و مائدهء فايدهء آن به خاص و عام رسد ، و نصيبى از آن به حكم الدال على الخير كفاعله حق من شود ، ثوابى عظيم باشد . بر وفق ملتمس او بسم الله الرحمن الرحيم بر سفينهاى كه به من داد ، نوشتم . سدى در پيش خاطر باديد آمد ، و قلم را از كتابت منع كرد . چندان كه جد نمودم تا يك حرف ديگر بنويسم نتوانستم . آن سفينه را باز به دو دادم و گفتم : نگاه دار ، باشد كه اشارتى دررسد و انشراحى در دل باديد آيد ، و نوشتن آسان شود .
7 - مدت ده ماه آن سفينه در دست او ماند ، تا روز يكشنبه ، سيزدهم ذىالقعده سنة اثنى عشرة و سبعمائة در مدينة السلام او را گفتم كه سحرگاه بر زبان قلم غزلى رفته است ، بر آن سفينه ثبت كن . و من به خواندن قرآن كريم مشغول شدم . در اثناى تلاوت اشارتى در رسيد كه به نوشتن آنچه موعود است مشغول شو ، و اين رساله را بيان الاحسان لاهل العرفان 10 نام كن . بر وفق فرمان در حضور ياران عنان حسبان قلم را به دست قدرت نهاد ، و چند حرف بر آن بياض كرد ، به اوميد آنكه متضمن فوائد 11 مشارع و موايد ايمانافزاى باشد . و اگر از غيب نوباوه [ اى ] بزايد ، بر آنها زايد هم نوشته آيد .
8 - چون ورقى چند از آن سفينه نوشته شد ، باز راه بيان مسدود گشت ، و مدت هشت ماه ديگر نتوانست حرفى بر آنجا نوشتن ، تا در ماه مبارك رجب - عمت ميامنه - اين سفينه را آورد ، خاطر راه باز داد ، و حق تعالى در دل گشاد ، به نوشتن مشغول شد . ان شاء الله تعالى به زودى تمام شود و موجب زيادتى ايمان طالبان گردد 12 . اللهم احفظ اقدام اقلامنا عن الزلل ، و اجعل نياتنا فى جميع الاحوال مقرونة بالاخلاص ، لان الخلاص من دون الوجود الحادث و كدر النفس الامارة بالسوء لا يحصل الا به
وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ
. [ 3 / 38 ]
9 - اى عزيز من ! اين رساله را به چهار فصل مفصل مىكنم :
فصل اول : در الهيات و ما يتعلق بها .
فصل دوم : در نبوات و ما يضاف اليها .