شبانه روز تا اينجا رانده ، چون اينجا رسيده ، ترك ترنم كرده ، هم در حال اين شتران در اين موضع جانها دادهاند ، و آن يكى ديگر كه مانده بود جهت تو بكشتم ؛ اكنون براى خاطرت او را آزاد كردم و از سر جرم او برخاستم .
338 - چون تصرف سماع در حيوانى به مثابتى است كه جان عزيز را بذل مىكند ، اگر در انسان تغيرى باديد آيد چه عجب باشد ! و به سبب آن تغير آن را حداء و وجد رحمانى نام بايد نهادن ، چون در فوت حيوانى از آن غالبتر مىبايد ، چنان كه بيان كرديم 170 .
339 - و نوعى ديگر از سماعها ، سماع شهوانى است چنان كه خراباتيان و جمعى عاشقان را مىباشد . چنان كه به شنيدن آوازهاى خوش در رقص مىآيند . و گاه هست اگر عاشقى از معشوق خود دور افتاده است ، ناگاه شعرى به سمع او مىرسد كه در آنجا از حال و جمال محبوب يادش مىآيد 171 تا معنى از راه تعبير از معشوق به گوش هوش او مىرسد بىهوش مىشود و جامهها بر خود پاره مىكند و چون با خود مىآيد چندان ناله و گريه بر وى مستولى مىشود كه همهء حاضران را بر وى رحم مىآيد و بر سوختگى وى مىبخشايند ، و اين تغير را سبب ، سماع شهوانى بود . پس زنهار تا بر تغير ظاهر اعتماد نكنى ، و نگويى كه اين تغير به سبب وجد رحمانى باديد آمده است ؛ از آنكه شيطان را مكايد و حيل بسيار است و نفس عظيم جاهل و كودك طبع است و ناگاه به فريب او در جوال رود و گويد كه اين وجد من از حق است ، تا در ورطهء
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً *
او قال :
أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ
[ 6 / 93 ] افتد و مستهلك كلى شود .
340 - و علماى شريعت و مجتهدان ملت كه منع كردهاند خلق را از سماع ، جهت اين سر بود كه در وى چنين آفتى بزرگ كه آن افترا است بر حق درج ديدند با وجود آفتهاى ديگر ، كه برشمردن هر يكى تطويلى دارد .
341 - بر سالك راه حق كه طالب حقيقى است و مىگويد كه من از راه تقوى مىخواهم تا آنچه ممكن است ، ميان اقوال مجتهدان جمع كنم و بناى اعمال خود را بر مجمع عليه نهم ، و رخصت نطلبم و از تأويل دور باشم ؛ واجب