بيند ، بارى حاضر داند تا از دايرهء مسلمانى بيرون نشود . و البته در ذكر از غفلت دور باشد كه بزرگان گفتهاند كه الغفلة فى الذكر اشد من الغفلة عن الذكر .
269 - و از مصطفى - عليه السلام - روايت كردهاند كه فرموده است :
من قال الله و قلبه غافل عن الله ، فخصمه فى الدارين الله 69 - . و فى رواية فعليه لعنة الله .
270 - و اين معنى را اهل خلوت 104 مشاهده كرده باشند در آن صورت كه چون ذكرى از سر حضور گويند ، بينند كه باران منور بر سرشان مىبارد ، و همينكه غافل شدند ، آن باران ، به باران مكدر مبدل شود .
271 - پس بايد كه از غفلت دور باشى و دايم از سر حضور به تعظيم تمام لا را از ناف بر مىكشى ، و إله را به پستان راست فرومىبرى ، و الا را هم از آنجا بر مىآرى ، و الله مجرد را به پستان چپ - كه دل گوشتين در آن جانب مودع است - فرومىبرى . چنان كه حرارت كلمهء 105 طيبهء الله به دل گوشتين صنوبرى شكل مىرسد و دل از آن متأثر مىشود تا انشراح صدر پديد آيد و اطمينان دل حاصل شود 106 .
272 - و بهتر آن باشد كه تا ممكن بود 107 ، حصر نفس كند كه آن ممد حرارت ذكر باشد ، و اثر آن زودتر 108 به دل رسد و پردهء شفاف سوخته گردد و نورى كه در اسم الله مودع است به دل حقيقى پيوندد و دريچهء دل حقيقى گشاده شود ، و خانهء ظلمانى بدن از نور دل روشن گردد .
273 - اما شرط آن است كه 109 ذكر خفى گويد ، كه حق تعالى مىفرمايد :
وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلِينَ
. [ 7 / 205 ] و مصطفى - عليه السلام - مىفرمايد كه خير الذكر الخفى و خير الرزق ما يكفى 110 70 - .
274 - و شيخ عمار ياسر 111 - رحمه الله - در رساله [ اى ] كه جهت خلوتيان ذاكر ساخته 112 ، نوشته است كه سالكان را بايد كه در بدايت و نهايت ذكر خفى گويند .