در حقيقت ذاكر مثبت مىشود و محبت حق افزون مىگردد كه من احب شيئا أكثر ذكره ، و من اكثر ذكره احبه 66 - . تا به شرف محبوبى و مذكورى حق تعالى مشرف شود ، چنان كه اشارت
فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ
[ 2 / 152 ] اشارت بدان است .
266 - مقصود آن است تا خلوتى بداند كه على الدوام در خلوت به ذكر مشغول مىبايد بود ، و يك دم از ذكر قوى خفى ، باز نايستد به اختيار 97 . و اگر بىاختيار او خوابش در ربايد ، معذور باشد ، اما اگر به اختيار خود ، يك دم ترك ذكر كند 98 و به فكر مشغول شود ، شيطان در وى تصرف كند و مهار شيطنت در بينى نفس او كند 99 و به هر طرف كه خواهد ، بيرونش برد . اگر ابلهى باشد و از او فكر شيطانى - كه مغوى و مضل خلق باشد 100 - با ديد نخواهد آمد ، از خلوتش بيرون برد و منكر طريقتش گرداند و در پوستين مشايخ 101 اندازد 67 - . و اگر مستعد است كه از راه فكر عقلى به مرتبهاى رسد كه خلق را به راه شيطانى دعوت كند ، در خلوتش بگذارد و تربيتش آغاز كند و هر لحظه به نوعى ديگر شبهه در امور دين به خاطرش آرد و آن امر شرعى را در چشم او خوار گرداند ، تا وقتى كه منكر همهء انبيا - عليهم السلام - و كتب ايشان شود . و گاه باشد كه از آنجا نيزش در گذراند و به مقامى رساند كه دعوى فرعونى آغاز كند و خلق را به خود دعوت كند . و اين شخص خليفهء شيطان گردد و دجال وقت شود و يمكن كه انواع خرق عادات بر وى ظاهر شود و فتنهء او در عالم عام شود . و اين همه از شومى ترك ذكر در خلوت و به فكر مشغول شدن ، حاصل آيد . زنهار و صد زنهار اى عزيز كه در خلوت ، بىذكر نباشى ، و شرط كنى 102 تا در هر ذكرى ، نفى و اثبات رعايت كنى ، تا از اين ورطهء مهلك خلاص يا بى ، و كيد شيطان دريابى 103 ، و از فايدهء حقيقى خلوت محروم نمانى .
267 - اما بايد كه در وقت ذكر گفتن ، مربع روى به قبله نشينى و از سر تعظيم تمام ، ذكر حق گويى ، كه حق تعالى در بعضى كتب منزل فرموده است : انا جليس من ذكرنى و انا مع العبد الذاكر اذا ذكرنى 68 - .
268 - و بايد كه از سر حضور تمام ذكر حق گويد و حق را حاضر