شهادت ننگرد ، بلكه تمامت جوارح او به بند 79 شريعت محكم كنند تا هيچ حركتى به طبع خود نتواند كرد تا وقتى كه به بلاغت ولايت رسد ، و اين فرزند دلبند دل نام كه در رحم ارادت پرورش تمام يافته و از آنجا به حجر ولايت افتاده و بر پاى 80 حجر ولايت شده ، بالغ گردد . و بعد از آن شيخ كه قايممقام ولى است در عالم غيب به حكم قاضى نبى او را اجازت تصرف دهد در مملكت ولايت خود . و نطق كه شريفترين احوال است مر بنىآدم را كه ثمرهء شجرهء انسانى به حقيقت نطق است و بيشتر اكتساب سعادت و شقاوت به دو منوط است ؛ پس واجب باشد كه طفل طريقت را در بدايت 81 به خاموشى فرمايند تا به هواى نفس ، مايهء 82 شريف نطق را به باد ندهد ، و آتش جهل در خرمن استعداد خود نيندازد و خود را بر خاك مذلت ننشاند ، و آب ندامت از ديدهء لطيفهء اناييت خود روان نكند ، و به حكم اسكت فسلم 61 - ، سلامتى خود را در خاموشى بيند و نجات خود را از صمت طلبد كه من صمت نجا . تا وقتى كه به بلاغت ولايت رسد ، بعد از آن اشارت فليقل خيرا 62 - دررسد . بعد از آن نيز جز به ضرورت جهت ارشاد خلق بر وفق امر حق سخن نگويد . حق تعالى مىفرمايد :
ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ
[ 50 / 18 ] امير المؤمنين على - رضى الله عنه - كه رئيس اولياء است مىگويد : الصمت حكم و قليل فاعله 63 - .
527 - و اين بيچاره وقتى امير المؤمنين ابو بكر صديق را - رضى الله عنه - در واقعه ديدم 83 ، كاغذى در دست او بود ، دو سطرى بر آنجا نوشته 84 ؛ آن سطرها را برخواندم . چون از آن غيبت باز آمدم ، يك سطر بر خاطرم مانده بود و آن سطر اين بود كه ليتنى كنت اخرس الا عن قول لا إله الا الله .
258 - مقصود از اين تحرير آن است تا پيوسته خاموشى را شعار خود سازى و در همهء امور اين حديث جامع را كه از مصطفى - عليه السلام - نقل است و به صحت رسيده ، مقتداى خود گردانى . حديث اين است 85 : قال النبى - عليه السلام : من حسن اسلام المرء تركه ما لا يعنيه 64 - . زنهار در قول و فعل و علل و عمل و سكون و حركت و اعطا و امساك و رد و قبول از حكم اين حديث بيرون نروى ، تا از حسن اسلام برخوردارى يا بى .