خود را بر طويلهء بهايم بسته ، ممتاز و مخصوص گشته - مىنهد ، و در رهگذر از ضياى آن نور قوت باصره حاصل مىآيد و در اين مقام حقيقت آن لقمه از قشورى كه در عالم شهادت است ، حاصل كرده بود و بتدريج در تصعيداتى كه اتفاق افتاده ، چنان كه اشارت كردهاند ، از وى باز افتاده و از لباس حقيقت بيرون آمده و آن لطيفهء عالم امرى را كه سر اين لقمه است در كسوت خلقيت پوشانيده بودند تا آنجا از لباس تلبيسش عارى گردانيدند تا آنجا كه نور باصره حظ خود استيفا كرد ، هنوز در حساب ثقل بود 65 و رقم فنا بر ناصيهء او موجود .
چون از آنجا بر گذشت و بدين مقام رسيد از ذل فنا خلاص يافت و از ثقليت بر گذشت و قدم در عالم بقا نهاد .
247 - اگر نعوذ بالله تعالى لقمه ، حظى محض بوده باشد ، ظلمتى از حقيقت آن لقمه به دل پيوندد كه منبع رين است و ختم و طبع از شومى آن حاصل مىآيد ، و آدمى مكرم ، از بهايم حقيرتر مىشود كه
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
[ 7 / 179 ] اشارت بدان است و مرتبهء خاكى و جمادى به آرزو مىخواهند 66 ،
يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً
[ 78 / 40 ] عبارت از آن است . چون تصاعد بخارات لقمات حظوظى بر آيينهء دل متتابع گردد و آن حجبات متراكم شود ، در آن دل حقيقت آيينگى نماند و آيات و بينات حق در آن دل متصور نشود و در شقاوت انكار حق و پيغامبران حق و وعد و وعيد باز مانند و مستحق دركات دوزخ جاودان گردند .
248 - و اگر لقمه حقى مطلق بوده باشد از حقيقت آن لقمه نورى به دل دل پيوندد و در هفت طور دل تربيت يافته ، به حق و اصل شود ، سر نور على نور در اين مقام به ظهور پيوندد و مرادات كلى كه در ضمن آفرينش وديعت بود ، حاصل گردد . و اين دولت را كجا بود اندازه .
249 - و اگر لقمه مختلط باشد از حق ، و حظ الوان احوال ظاهر شود و روى به دل دل نهد اگر كدر 67 بر صفا غالب باشد به دوزخش درآرند تا كدورتهاى لقمات حظى منمحى و سوخته گردد . بعد از آتش در بهشت آرند و در عرفاتش جاى دهند 68 . و اگر صفا بر كدر غالب بود ، خود از اهل