و در آن نور سرى وديعت نهاده كه از آن نور سر معرفت او جل جلاله حاصل خواهد شد ، و سر ايجاد خلق كه
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
[ 51 / 56 ] به ظهور پيوست .
242 - و باتفاق 58 مفسران ، معنى ليعبدون ليعرفون است . و آنچه عبد الله بن عباس - رضى الله عنهما - مىفرمايد : اى ليوحدون ؛ هم مناقض اقوال مفسران ديگر نيست ، از آنكه اثبات توحيد از كمال معرفت توان كرد . و مؤكد اين تفسير جواب سؤال داود است - عليه السلام - ، در آن وقت كه گفت :
يا رب لما ذا خلقت الخلق 57 - . فرمود : كنت كنزا مخفيا فأحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف .
243 - و آدمى را اين معرفت جز على سبيل التدريج حاصل نيايد .
پس حكمت چنان تقاضا كرد 59 كه اول بر جوارح ظاهر او نوعى از انواع طاعت فرض فرمايد تا او چون ظاهر خود به حليت آن طاعت متحلى گرداند ، حق تعالى باطن او را به زينت آن نور كه در ضمن آن طاعت مودع بود مزين گرداند و لطيفهء انائيت او را بر سرى كه در درج آن نور درج است اطلاع دهد و در صدف آن سر درر معرفت حق عز اسمه مشاهده كند . پس در هر طاعتى از طاعات كه آن نور مشاهده نكند بايد كه بر آن طاعت اعتماد نكند و پيوسته ، ترسان باشد كه مبادا كه در پوست اين طاعت مغز نور وديعت نيست . و اگر نور آن طاعت در مشاهدهء او آيد و بر سر آن مطلع نشود هم اعتماد نكند و خايف باشد كه مبادا كه مشاهدهء اين از استدراج باشد .
244 - و اين مغز از روغن سر به سبب تابش آفتاب غيرت بىنصيب افتاده و همگى آن مغز سوخته ، آن آفتاب گشته . و در هر روغن سرى كه روشنايى معرفت حق عز اسمه به دل و جانش نپيوندد ، بنيادى ننهد ؛ از آنكه مبادا كه از راه مكر ، چنان كه با بلعام و برصيصا كرد به روغن سرش و اصل گردانيده باشد و آن را بر وى حجت ساخته ، تا عقوبتش زيادت كند و روغن اسرارش را از روشنى معرفت كه به سبب آتش
أَنْ بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ وَ مَنْ حَوْلَها
[ 27 / 8 ] در فتيلهء خفى كه در مشكات روحانيت به روغن سر ، چرب