تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
باشد و در همه امور خير الامور اوسطها 58 - نگاه دارد 73 تا از اسراف و اعتدال كه مبغوض حق است ، سالم ماند ان شاء الله تعالى ، و در جانبين مذمومين افراط و تفريط نيفتد و بر صراط مستقيم ثابت باشد ان شاء الله تعالى . 255 - شرط چهارم خاموشى است . مصطفى - عليه السلام - مىفرمايد : رحم الله امرأ تكلم فغنم ، او سكت فسلم 59 - . نجات را با صمت در يك سلك كشيد كه من صمت نجا 60 - ، بلكه شرط نجات صمت را گردانيد . 256 - مقصود آن است اى عزيز من تا بدانى كه آدمى زاد را دو نوع بلاغت است : يك نوع آن است كه چون از رحم مادر قدم در صحراى عالم شهادت نهاد و در مقام طفلى جهت تربيت قواى حيوانى كه در وى ناقص است تا به كمال رسد ، فرصتش دادند تا در عالم شهادت بر وفق هواى نفس جولانى مىكند و چشم روح را بربستند تا از عالم غيب يادش نيايد و در تربيت اين قوى ، نقصانى واقع نشود ، تا وقتى كه قوت شهوت كه آخرين قوتى است از قواى حيوانى در شخص ظاهر شد ، بعد از آن به حد بلاغت رسيد در عالم جسمانى ؛ او را بالغ گويند و حدود شرع بر وى اجرا كنند و چشم روح را پاره پاره 74 بازمىگشايند و از عالم غيبش ياد مىدهند و ولى او من بعد مال او را به دو تسليم كند و قاضى او را در مال و ملك او حكم تصرف دهد . و اين عالم شخص در عالم شهادت به كمال بلاغت در اين مقام رسيد و آنچه مقصود بود در فرصت دادن او ، تا به هواى نفس قدم و دم مىزد 75 و از حصول قواى حيوانى بود به كمال حاصل آمد . بعد از اين طفل روحانى را يك نوع بلاغت ديگر است تا همچنان‌كه آن طفل جسمانى در تربيت قواى حيوانى به مراد هواى نفس سعى نمود و به حد بلاغت رسيد و در عالم شهادت متصرف مال و ملك خود شد 76 ، اين طفل روحانى را نيز اجازت كردند 77 تا بر وفق رضاى حق ، قدم در راه نهد و در تربيت قواى انسانى به اقصى الغاية و الامكان بكوشد تا به حد بلاغت ولايت رسد و در عالم وجود متصرف مملكت خود شود . همچنان‌كه جهت تربيت جسم ، چشم روح را بربستند تا در عالم غيب ننگرد ، اينجا نيز لازم باشد 78 كه چشم حواس را بربندند تا به مراد هواى نفس در عالم