سالكى مر جنيد را پرسيد * كى ز سر تا قدم همه اسرار
بتكلم درآ كه مشرك كيست * گفتش اى هرزهگوى گردنسار
هركه ناديده نام او گويد * مشركست و فضول و ناهموار
هركه از وى نزد انا الحق سر * بود او از جماعت كفار
هركه منكر شود بود مشرك * من از آن چون كنم انا انكار
چون دوئى از ميانه برخيزد * تو نمانى كند مر او اقرار
تا نكارى يگانگى زين تخم * كى دهد شاخ آشنائى بار
گر بميرى تو پيشتر ز اجل * نكند بر تو تير و خنجر كار
ان لبيكگو اگر مردى * ورنه چون ابلهان تو سر مىخار
صيد عنقا كجا تواند كرد * بو الفضولى اگر رود به شكار
دع نفسك تعال را بشنو * اى برادر ز گوش پنبه برآر
دين احمد گزين مسلمان شو * بگسل از خويش و بگذر از زنار
خويشتن را تو در ميانه مگير * سد اسكندر از ميان بردار
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة ترجيح بند هاتف اصفهانى 365
مساهمون: گروهى از نويسندگان
صترجيح بند هاتف اصفهانى ٣٦٥