ابر را تو تمام ژاله بگير * ژاله را عين آب مىپندار
تا تو هستى خداى در خوابست * گر بخوابى تو او شود بيدار
جان من اين خطر ز شيطانست * كه خطر اژدريست مردمخوار
اين كشاكش ز نفس شيطانست * اشترى را بدست اوست مهار
ليك اينجا ستادنت مشكل * بلكه زينجا گذشتنت دشوار
تو اگر مرد اين خجستهرهى * دامن از جمله كائنات فشار
چيست تجريد گشتن آزاده * از هزارانهزار يار و تبار
غم ايشان به هيچ نوع مخور * بگذر از جمله و به حق بگذار
زانكه داريم نامه جاويد * لطف او هست بر همه غمخوار
در تعريف عشق گويد
مزاج عشق بس مشكلپسند است * قبول عشق بر طاق بلند است
شكار عشق نبود هر هوسناك * نبندد عشق هر صيدى بفتراك
عقاب آنجا كه در پرواز باشد * كجا از صعوه صيدانداز باشد
گوزنى بس قوىبنياد بايد * كه به روى شير سيلى آزمايد