بىقرارى عشق شورانگيز * شر و شورى فكند در عالم
در هر آئينه حسن ديگر بين * مىنمايد جمال او هردم
گه برآيد به كسوت حوا * گه درآيد به صورت آدم
گاه خرم كند دل غمگين * گاه غمگين كند دل خرم
گر كند عالمى خراب چه باك * مهر را از هلاك يك شبنم
مىنمايد كه هست و نيست جهان * جز خطى در ميان نور و ظلم
گر بخوانى تو اين خط موهوم * بشناسى حدوث را ز قدم
معنى حرف كن ترا روشن * تا بدانى به قدر خويش تو هم
كه همه اوست هرچه هست يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين
اى رخت آفتاب عالمتاب * از قضاى تو كائنات سراب
درنيايد به چشم تو دو جهان * خود به چشم تو كى درآيد خواب
پيش از اين بىرخت چه نور جهان * سايهء در عدمسراى خراب
مهر چون از عدمسرا برداشت * اول و آخر اوست در همه باب
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة ترجيح بند شيخ عراقى 338
مساهمون: گروهى از نويسندگان
صترجيح بند شيخ عراقى ٣٣٨