فرزند كى ياد آورند * جمله در ماتم كرا شاد آورند
مأتم خود گير امروز و بمير * تا شود فردا تو را آن دستگير
موت قبل الموت را بارى بخوان * لفظ را بگذار و معنى را بدان
بگذر از اين قيل و قال مدرسه * زانكه نبود حاصلش جز وسوسه
رو علوم عشقبازى ياد گير * دلبرى پيدا كن و پيشش بمير
تا حيات جاودانى بخشدت * در دو عالم زندگانى بخشدت
اى درويش آن دلبر از ديدها مخفى است دلربايان همه صورتند او معنيست ليكن او را آئينهايست الف نام بهر الفى فيض خاصش عام و آن در جيب حسن پنهانست عشق سينهچاك نماينده آن تا الفوار جريده از شك و گمان نشوى بيقين قابل ديدار آن نشوى چند در پى اب و ام گردى جهد كن كه از خود گم گردى تا از بند علايق جسته الف شوى و بيزار از خوردن آب و علف و چون از همه رسته الف شدى اب و ام خود خودى زيرا كه اگر الف گردد گم نه اب مىماند نه ام چون الفوار از همه رستى و با عشق سينهچاك پيوستى به جيب حسن رسيده قابل آئينه الف نام شوى و تجلى ذات را مظهر تمام و از جميع علوم آگاه گردى و متصف بصفات الله گردى مجازى كه قنطره حقيقت است اينست خوشا كسى كه آئينش اينست .