تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة اصول و فروع نورعليشاه 164

مساهمون:

صاصول و فروع نورعليشاه ١٦٤
و از عيش با غم سرشته حكايتى در اول عمر و هنگام طفلى كه بدايت عالم علويست و نهايت سفلى امّ دلسوزم طلسم هستى شكسته گنج جان شد و احرام حرم نيستى بسته در دل خاك پنهان و اب جان‌افروزم از گردش روزگار در جهان سياح نه امّى داشتم و نه بابى نه خوردى داشتم و نه خوابى نه جانانى يار و نه يارى دل‌آرام نه در جان قرار و نه در دل آرام گاهى چون زلف جانان پريشان و گاهى جمع گاهى پروانه سوخته جان و گاهى شمع نظم -
گهى بر ياد امّ و باب بودم * گهى تنها اسير غم فزودم نه امّى تا كند غمخوارى من * نه بابى تا كه بيند خوارى من نه شب آرام و نه روزم قرارى * شبم در راه و روزم شد به زارى ز بس دل‌تنگ بود از دوستانم * نبد هرگز هواى بوستانم مدامم خانه در ويرانهء بود * به ويرانه مدامم خانهء بود پريشان‌خاطر و آشفته‌احوال * يكى بودم شب و روز و مه و سال بگويم گر غمم در روزگاران * يكى ناگفته باشم از هزاران
. اى درويش اگر صفحه افلاك و بحار مداد شود و اشجار قلم گردد مپندار كه شمهء از درد بىپايانم شرح و رقم شود مدتى عمر عزيزم در غم عزيزان تلف شد و سينه بىكينه‌ام