تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة اصول و فروع نورعليشاه 161

مساهمون:

صاصول و فروع نورعليشاه ١٦١
داشتن نيكو چاره‌ايست شمشير ذكر مدام حمايلت كند و پسر فكر تمام را مقابلت دارد جوشن صدق و ارادت را در بر و چهار آئينه توجه چهارپر را بر جوانب مقرر ، سنان توكل را در دستت دهد و كمند تعقل را بر بازو و كمان ديانت را كه تير امانت در تركش است به فرمان توسل قرار و بر مركب تيزتك شوق سوار علم اعتقاد را برافراشته و چتر اعتماد را بر بالاى سر داشته نوبت
الْمُلْكُ
لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ
به نوازش در آيد و از دهشت آن بوادى و كهسار به جنبش برآيد اى درويش بعضى هالك و بعضى از در سازش درآيند همه در رهگذر بمانند چون باعث وهم و گمانند نظم
ز قيد ظن شوى آنگاه مطلق * ل إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ
- شهربند شهر حضور كه بدار السلطنه يقين است مشهور و حصار شهر يقين بىحصاريست كسى به حقيقت آن رسد كه از توفيقش ياريست بر در آن شهر نهريست روان مىشود وضوء نزد آن گيرند نام آن شهر معرفتست « 2 » چون سراپا بحر گشتى همگى دست شده به دامن هادى آويزى و داخل شهر شوى با غايت طرب‌انگيزى نظم
چون شدى اهل يقين گرديد فرض * كز نمازت دل نمائى غرق نور ليك مىبايد حضورت در نماز * لا صلاة تم الّا بالحضور
.
هامش
( 2 ) - قطرهء از آن بحر معرفتست
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة اصول و فروع نورعليشاه 161 | گروهى از نويسندگان / على اكبر نورى زاده