ملائك شده مسجود خاكش * ز خواب و خور مبرا جان پاكش
كند حسنش تجلى بالضرورة * گهى بر اهل معنى گاه صورت
دلش خلوتگه خاص خدائى * حريم بارگاه كبريائى
شده خم ز ابروان او كمانها * نشان تير مژگانش سنانها
منور ديده جانها به نورش * فروزان شمع دلها با حضورش
ز نهى منكرت وز امر معروف * نمايد با صفات الله موصوف
نپيچى گر ز طوق طاعتش سر * دهد غسلت ز آب حوض كوثر
حواست از پريشانى كند جمع * فروزد از حضور اندر دلت شمع
كند پس رو بمحراب نيازت * قبول حق شود آن دم نمازت
اى درويش چون سر بطوق نهادى و بمفتاح دلگشا مغلاق ابواب گشادى و طلسمات خودپرستى را شكستى و با گنج حضور درست پيوستى دائم بطواف حرم دوست در نمازى و قائم بمقام قرب بىنيازى .
در بيان سير و سلوك به زبان رمز و ايما مىفرمايد اى درويش دلريش و اى آشناى بىخويش ساعتى خاموش باش و سراپا گوش از عمر گذشته روايتى دارم