مشو از جستجو زنهار غافل
. دوم حلم و حلم آنست كه سر تسليم را گوى چوگان رضا سازى و دل را در عرصه طلب به مجاهده نفس بتازى از جفاى دوران و جور خلق انديشه نكنى جز شيوه استقامت و تمكين پيشه نكنى شير بايد بود نه روباه كوه بايد بود نه كاه شعر
جهان گرچه بحرى شود موجخيز * بود كوه را پاى تمكين قرار
نسيمى وزد گر رهى سوى كاه * ز دستش ربايد عنان خيار
. سيم - تميز و آن گوهريست رخشان در بحرين علم و حلم نهان پس بايد عينك صدق و اخلاص را به نيت درست در سر كشى « 2 » و پا در آب نهاده طالب گهر گردى چون صدفوارش به كف آوردى در بازار عرفان كالاى بس عزيز است آن را خريدار است هركه اهل تميز است . شعر
تميز گوهر بحرين علم و حلم آمد * خوشا كسى كه در اين بحر غوطهور گردد
كشيد عينك اخلاص و صدق را بر سر * درون هر صدفى طالب گهر گردد
. چهارم - حكمت و آن آئينه است در جيب امتياز و از زنگ كدورت ممتاز عكسپذير صورت معانى كاشف اسرار نهانى شكننده طلسم اسماء نماينده گنج مسمى مدبر دير باتدبير مؤثر اثر بىنظير هركه آن را درست بدست آرد به خانه جربزه
هامش
( 2 ) - و بدست تحمل سپارى عنان سركشى