و بلاهت شكست آرد نظم
ببين با ديده بيناى حكمت * صراط و حشر و ميزان در عدالت
و ليكن هاديت بايد در اين راه * كه بنمايد ز سرّ حكمت آگاه
بدست آور نخستين شمع توفيق * پس آنگه نه قدم در راه تحقيق
به هر شهر و ديارى شو مسافر * گهى در كيش مؤمن گاه كافر
بهرجا كاملى در دين بجستى * مكن در خدمتش زنهار سستى
. مقدمه سوم هاديست « 2 » و آن شخصى است از جميع علوم آگاه متصف بصفات الله مروج شريعت مصطفوى ص مجدد طريقت مرتضوى چشمهگشاى زلال معرفت چهرهنماى جمال حقيقت فروزنده اختر برج تفريد درخشنده گوهر درج تجريد شهسوار عرصه فنا شهريار شهربند بقا تاجدار تخت عريانى نشان شان بىنشانى هلاككننده منافقان به تيغ ( لا ) حياتدهنده موافقان از چشمه ( لا ) هادى وقت و صاحب دوران نايب مهدى آخر الزمان نظم
مرهم زخم سينهريشان * و آشناى دل بىخويشان
يكدانه در محيط وحدت * مطلق ز قيود موج كثرت
محرم به حريم لى مع الله * از علم لدن به عين آگاه
آمر باوامر الهى * ناهى ز معاصى و نواهى
در بزم شهود
هامش
( 2 ) - و آن اول بند و آزاديست