شعر
خداوندا بكن توفيق يارم * ز چنگ نفس اماره برآرم
بدستم ده ز فضلت شمع راهى * كه بشناسم اوامر از نواهى
. چون دل را از تفرقه جمع كردى و شرط نيت بجاى آوردى خداى تعالى هم تو را يارى كند و به توفيقت مددگارى زيرا كه عادلست و ظالم نيست ظلم قبيح و او از قبح بريست
مقدمه دوم تحقيق است و معانى آن بس دقيق و شرط آن چهار است و پايه مسندگه يار است شرط اول طلب علم و طلب علم آنست كه شمع در دست تحقيق گرفته گاهى آشكارا و گاهى نهفته ناهج مناهج عرفان و عارج معارج ايقان گردى پس به صيقل يقين زنگ ريب از آئينه خاطر زدوده و فىالجمله معرفتى حاصل نموده در اقاليم جهان سيّاح و در بحار مذاهب و ملل سبّاح شوى سر موئى پا از جاده طلب بيرون نگذارى تا جواهر و زواهر علم بچنگ آرى نظم
نشينى چون زنان تا كى به خانه * نشانى تير شهوت را نشانه
رخ از لهو و لعب بارى بگردان * قدم از خانه بيرون نه چو مردان
مياسا از طلب مىباش دوّار * به گرد مركز دوران چو پرگار
نگردد تا ز علمت كام حاصل