خرقانى - قدّس اللّه روحه العزيز - معلوم مىشود ، كه وى مىگفت : يك قدم از اسفل سافلين برگرفتم و بر اعلاى علّيّين نهادم . خداوند به دلم فروگفت كه ابو الحسنا ، بدين « 2 » قدم كه تراست كجا توانى رسيد ؟ من نيز روى فرا حقّ كردم و گفتم : الهى ، درازا سفرا كه مائيم و كوتاها سفرا كه مائيم « 3 » ! بيت :
اى راه ترا دراز نائى * اين راه ترا نه سر نه پائى
اين « 5 » راه دراز عاشقان را * كوته نكند مگر فنائى « 6 »
آرى عزيزا ، بشناس كه درين « 7 » سخن صد هزار اسرار بيش است ! نمىبينى كه شيخ را « 8 » كه اين مىگفت قدم بر زمين خرقان بود ! از سفل كجا برگرفت و بر علو چگونه نهاد ؟ « 9 » امّا اشارت بدانست كه چون از سفل نفس امّاره بعلو روحانيّت برآمد ، با خود گمان برد كه جائى رسيده است ، و نرسيده بود ، لاجرم آن الهام به دلش فروآمد .
( 79 ) هرچند مرد را اينجا سير و سلوك در نهاد بشريّت تمام شود و هر چيز كه تعلّق بواسطهء عمل دارد از وى مرتفع شود و حجبات ظلمانى بكلّى از پيش برخيزد و باطن سالك را درين مقام پرتو نور ذكر فروگيرد ، و نيز « 13 » هردم تجلّيهاى روحانى بر اطوار دل انسانى پرتو زدن گيرد ، تا سالك در آن مقام با خود گمان برد كه بكمال و نهايت كار رسيده است - نعوذ بك من الحور بعد الكور - ، اگر در آن ساعت باد نكبا از « 15 » جانب هوا برآيد و درياى هستى سالك را در تموّج آرد ، و نهنگ قضا « 16 » مراد طالب مسكين را بدم دركشد ، تا روح را ، كه در زمين قالب بر مثال نوح افتاده است ، كشتى در
هامش
( 2 ) - خداوندL: + سبحانهN- - فروگفتN: هو گفت ( كذا )L- -
( 3 ) ( 3 ، 4 ) - درازا . . . :
درازا سفرا كه مائيم و كوتاها سفارا كه مائيم ( كذا )L: دران اسفل كه مائيم كوتاه سفرا كه مائيمN- -
( 5 ) - اينL: خودN- -
( 6 ) ( 5 ، 6 ) - بحر هزج
- -
( 7 ) - درينN: در -L- -
( 8 ) ( 7 ، 8 ) - كه شيخ را : شيخ راL: كه قدم شيخN- -
( 9 ) - قدمL: -N- - بر زمينL:
در زمينN- -
( 13 ) - نيزN: -L- -
( 15 ) - بكL: باللّهN- - نكباL: نكباتN- -
( 16 ) - قضاN: -L