غرقاب كنعان نفس افتد ، و سالك درين مقام مغرور هستى خود شود و قدم از مجاهدت « 1 » و مخالفت نفس بازگيرد - نعوذ باللّه - ، زود باشد كه از علو روحانيّت بسفل بشريّت باز افتد و مردود و مطرود حضرت او شود - جلّ جلاله « 3 » - . آنگاه چون بلبل اميد گل وصال سالك را خار فراق دامنگير شود ، سالك مسكين باز داند كه سر از گريبان سعادت بدر دارد ، در حال پاى حسرت را بر بساط غم نهد و دست ملامت در آستين ندامت كشد و هردم خون جگر از چشم سر در برمىريزد و درهاى آبدار از عين بحر « 6 » بر كنار مىاندازد و به زارى زار اين « 7 » مىگويد بيت :
اوّل دل را راه غمت سهل نمود * گفتا برسم به منزل وصل تو زود
گامى دو سه رفت راه را « 8 » دريا ديد * چون پاى ز پس كشيد موجش بربود « 9 »
( 80 ) امّا اين نه آن سخن است كه مشايخ - رضوان اللّه عليهم أجمعين - گفتهاند : « 10 » « مرتدّ طريقت به عمل ثقلين بسر سرّ كار باز نتواند رسيد » ، بلك آن سخن را بنا بر « 11 » اينجاست : يعنى مريد را فتوحات غيبى كه مىرسد ، از در دل وى مىرسد ، و دل وى را « 12 » ز در دل ولى مىرسد ، و ولى را از در دل نبى ، و نبى مستفيد از حضرت ربوبيّت است .
چون اعتقاد مريد در حقّ پير فاسد شود ، آن درها بر وى بسته شود ؛ پس از آن ، اگر عمل ثقلين بيارد ، از دولت فتوح غيبى بىنصيب باشد . و درين معنى مثال اين گفتهاند كه بيضهء وجود انسانى بر مثال بيضهء مرغ باشد كه وى را روزى چند در زير پرّوبال
هامش
( 1 ) - نفسL:N- - افتد وL: افتد پسN- -
( 3 ) - جل جلالهL: -N- -
( 6 ) - در برL: بر رخN- - آبدارL: غبنN- -
( 7 ) - اينL: + رباعىN- -
( 8 ) - راه راL: و راه برN- - ز پسL: سپسN- -
( 9 ) ( 8 ، 9 ) - رباعى
- -
( 10 ) - مشايخL: + طريقتN- - رضوان . . . اجمعينL: رحمة اللّه عليهمN- -
( 11 ) - به عمل ثقلينN: -L- - بسر سرL: بسر -N- -
( 12 ) - اينجاست يعنىL: آنجاست كه يعنىN- - از در دل وى مىرسد و دل وى را : -L: از در دل وى مىرسد و ولى راN