تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
« قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ »
. « 1 » چون بدينجا رسيد كه
« فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً »
از عظمت اين آية هولى و مهابتى بر دل اين ضعيف مستولى شد ، و بيم آن بود « 4 » كه روح از بدن مفارقت كند . آرى عزيزا ، اگر مردى ، انصاف ده كه جاى آنست ، زيرا كه در ضمن اين آية معنى روى مىدهد « 5 » و اشارتى از حضرت عزّت او - جلّ جلاله - بدل مىرسد كه بيم آنست كه جگرهاى باقوّت از هيبت خون شود ! يعنى اهل تحقيق را در حقيقت اين آية معلوم مىشود « 7 » كه عمل صالح چيست . مىگويد : هركه اميد مىدارد به لقاى ربّ خويش ، گو عمل صالح كن . و عمل صالح آن باشد كه در آن عمل فسادى نبود . پس ياد كردن متعبّد در عبادت حقّ غير حقّ را به نسبت با حقّ فاسد باشد . لاجرم خداوند تعليم مىكند مر بندگان را كه عمل صالح « 10 » چيست درين آية كه
« وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً »
، يعنى عمل صالح كن و چنان كن كه شرك نيارى به عبادت پروردگار خويش ؛ و باز تعليم مىكند كه آن شرك چيست ، و آن آنست كه مىگويد « 13 »
« رَبِّهِ أَحَداً »
، يعنى پروردگار تو يكى است ، چون ياد كنى ، يكى را بيش ياد مكن ، كه يگانه را به دوگانگى ياد كردن شرك باشد . بيت : « 14 »
دل يكى دارى دوستت يكى بس * گر ها دو كنى دوستت نبو كس
و نبينى كه مصطفى - صلوات اللّه و سلامه عليه - ازين معنى چگونه خبر مىدهد و مىفرمايد : « الشّرك أخفى من دبيب النّمل على الصّفا فى اللّيلة الظّلماء » ! بيت : « 17 »
هُش دار چگونه مىروى ره * كآنجا نه عنان خرند نه فتراك « 18 »
هامش
( 1 ) ( 1 ، 2 ، 3 ، 11 ، 13 ) - سورهء 18 ( الكهف ) آيهء 110 - - ( 4 ) - و بيم آن بودN: بيم بودL- - ( 5 ) - مىدهدL: مىنمايدN- - ( 7 ) - در حقيقت . . . مىشودL: معلوم مىشود از حقيقت اين آيتN- - ( 10 ) - خداوندL: + سبحانهN- - بندگان راL: بندگان خود راN- - ( 13 ) - مىگويدL: مىفرمايدN- - ( 14 ) - بيتL: فهلوىN- - ( 17 ) - الصفاL: الصخرة الصماءN- - الليلة : ليلةL N- - بيتL: -N- - ( 18 ) - هش : گوشL N- - دارL: + كهN- - بحر هزج ( بجاى خرند « خرن » بايد خواند )