پس اصول و فروع اين خاطرها جمله منافى طريقت است ؛ تا جمله نفى نشود ، بنده آزاد نشود ، و تا بنده آزاد نشود ، حقيقتا بنده نشود . « 2 »
( 74 ) پس درين معنيست كه شيخ مجد الدّين ما - قدّس اللّه روحه - اين بيت مىگويد بيت :
آن را كه بود ز بندگى آزادى * غمگين نبود از غم و شاد « 4 » از شادى
از حضرت عزّت كه نظرگاه دلست * باز افتادى بهر « 5 » چه باز افتادى « 6 »
يعنى تا مادام كه بنده به غير حقّ بازنگرد « 7 » و التفات خاطر او به جائى ديگر مىكشد ، محجوبست ، و در بندگى مشتركست ميان هوا و خدا ، زيرا كه ميل خاطر گاه بدين جانب دارد و گاه بدان جانب . پس هرگاه كه چنين باشد ، در ياد كرد حقّ دل ذاكر فرق نكرده باشد ميان حقّ و غير حقّ ، زيرا كه ذاكر ، « 10 » همچنانكه خداوند را ياد مىكند ، غير خداوند را ياد مىكند . پس آنجا لازم آيد كه ذكر ذاكر مشترك باشد ميان حقّ و غير حقّ .
لاجرم ازين روى وى را دلى باشد مجازى ، نه دلى حقيقى . « 12 » دل حقيقى آنست كه در وى جز ذكر حقّ نباشد ، چنانكه مىفرمايد - جلّ جلاله « 13 » -
« أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »
« 14 » . بيت :
دل يكى منظرست ربّانى * خانهء ديو را چه « 15 » دل خوانى
آن بود دل كه وقت پيچاپيچ * جز خدا اندرو نيابى « 16 » هيچ « 17 »
( 75 ) و ازينجاست كه بعضى از مشايخ گفتهاند : « من قال لا إله إلّا اللّه مع بقاء نفسه فهو مشرك باللّه » . وقتى اين ضعيف در نماز شام اين آية را مىخواند كه
هامش
( 2 ) - نشود ( در سه مورد اخير )L: نبود / نگردد / نباشدN- -
( 4 ) - و شادN:
شاد وL- -
( 5 ) - بهر : ( به فتحهء باء )L: ( به سكون هاء )N- -
( 6 ) ( 5 ، 6 ) - رباعى
- -
( 7 ) - نگردL: مىنگرد
- -
( 10 ) - ذاكرL: + در دلN- -
( 12 ) - نه دلى حقيقىL: نه حقيقى از آنكهN- -
( 13 ) - جل جلالهL: -N- -
( 14 ) ( 13 ، 14 ) - سورهء 13 ( الرعد ) آيهء 28
- -
( 15 ) - چهL: توN- -
( 16 ) - نيابىL: نگنجدN- -
( 17 ) ( 15 ، 16 ) - بحر خفيف