از شرب مقامات مقرّبان و از ذوق مشارب مردان و شوق مشتاقان بىخبر بود . و در آن وقت در خدمت شيخ احمد جورپانى - قدّس اللّه روحه العزيز - ، كه اين ضعيف مريد خاصّ « 2 » اوست ، جماعتى درويشان بودند كه شيخ ايشان را به خلوت مىنشاندى . امّا چون اين شيخ « 3 » مردى امّى بود ، و نيز كلّ اللّسان بود . نفس اين ضعيف منقاد ارادت او نمىشد ، از بهر آنك اين ضعيف را نظر بر ظاهر حال آن بزرگ بود ، و آن « 5 » مهابت ولايتى كه آن پير را در باطن حال بود ، اين ضعيف از قالب طلب مىكرد . امّا چون خداوند را در حقّ اين ضعيف كرامتى بود ، از جملهء درويشان او درويشى عزيز را ، كه معروفست به پورحسن ، بسر وقت اين ضعيف انداخت . پس آن عزيز ، كه سعادتش دايم باد ، سخنى چند از شيخ و طريق او شرح كرد و از شرائط ذكر و خلوتى كه ايشان را بود حكايت گفت ، تا آن « 9 » وسيلتى شد كه اين ضعيف را داعيهء ارادت شيخ برخاست و اثر محبّت او در دل پديد آمد .
( 40 ) و اين حال در ولايت اسفرائين در ديهى بود كه آن را كسرق گويند ، و بر كنار آن ديه بر شمال قبله خلوت خانهء بود كه آن معروفست به خلوتخانهء شيخ ابو بكر كتّانى - قدّس اللّه روحه العزيز - . پس اين ضعيف با آن عزيز در آنجا بازكشيد ، سبب « 13 » آنكه جائى متبرّك بود ، تا وقت نماز پيشين شد . پس نماز جماعت در آنجا با يكديگر بگزارديم . آنگاه اين ضعيف از آن عزيز استدعا كرد تا برآن شرائط كه از خدمت شيخ تلقين ذكر داشت اين ضعيف را تلقين كرد ، و اين ضعيف برآن جمله كه اشارت آن عزيز بود روى دل را متوجّه حضرت ربوبيّت گردانيد و تا نماز ديگر برآن ذكر مواظبت نمود . پس نماز ديگر به جماعت بگزارديم و دمكى بنشستيم . چون برخاستيم ، روز زرد بود « 18 » كه بيرون آمديم ، چندان ذوق بشوق آميخته در باطن اين ضعيف پديد آمده بود كه صفت
هامش
( 2 ) - خدمتL: صحبتN- - جورپانى : حورپانىL: جوربانىN- - روحه العزيزL: سرهN- -
( 3 ) - كهN: -L- - اينL: -N- -
( 5 ) - و آنL: و -N- -
( 9 ) - آنL: + رمزN- -
( 13 ) - اللّه روحه العزيزL: سرهN- - در آنجاN: به آنجاىL- -
( 18 ) - دمكىL:
دمىN- - بودN: -L