حال اين ضعيف با خود اين مىگويدى كه اينك قوّت محمّدى ! « 1 » كه ما وقتى مىشنيديم كه اللّه - تعالى و تقدّس - وى را بچهل نبى قوّت كرامت فرموده است ، اگر نه اين قوّت باشدى ، « 2 » چنين بيلى را كار چگونه تواند فرمود ؟ اين ضعيف درين انديشه تفكّر مىكرد ، كه « 3 » مصطفى - صلوات اللّه و سلامه عليه - آن بيل را بدست امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب داد - رضى اللّه عنه - و آن بيل در دست وى نيز سبك مىنمود ، و برآن ترتيب كه مصطفى « 5 » اين بيل را كار مىفرمودى ، وى نيز همچنان بىرنج و الم آن را كار مىفرمود . باز اين ضعيف « 6 » تعجّب مىكرد از شجاعت وى ، و با خود مىگفت : آنچه مىشنيديم كه علىّ اسد اللّه است و « 7 » شجاع لشكر بارگاه نبوّتست و در خيبر را از جاى بركنده است ؛ و اگر نه چنين باشد ، چنين « 8 » بيلى را كار كجا تواندى فرمود ؟ هنوز درين انديشه بودم ، كه مصطفى - صلوات اللّه و سلامه « 9 » عليه - بامير المؤمنين علىّ - رضى اللّه عنه - خطاب كرد كه يا علىّ ، اين بيل را بدست اين « 10 » عبد الرحمن ده ! پس امير المؤمنين علىّ - رضى اللّه عنه - دست اين ضعيف بگرفت « 11 » و آن بيل را در دست اين ضعيف نهاد ، و عجب بيلى بدان بزرگى در دست اين ضعيف سبكى نمود ؛ و اين « 12 »
هامش
( 1 ) - اين مىگويدى . . . محمدى كهL: تعجب مىكرد و مىگفتN- -
( 2 ) - اللّه تعالى . . .
فرموده استL: حق سبحانه و تعالى مصطفى را صلى اللّه عليه و سلم قوت چهل نبى كرامت فرمودهN- - اينL: آنN- - باشدىL: بودىN- -
( 3 ) - بيلىN: بيلL- - كار . . . فرمودL: چگونه كار فرمودن توانستىN- - تفكر مىكردL: بودN- -
( 5 ) - داد . . . عنه وL: كرم اللّه وجهه دادN- -
( 6 ) - اين بيل راL: صلى اللّه عليه و سلمN- - مىفرمودىL: مىفرمودN- - وىL: اوN- -
( 7 ) - آنچهL: ماN- - كهL: + امير المؤمنينN- -
( 8 ) - نبوتستL: نبوتN- - و در خيبر . . . استL: -N- - باشدL:
بودىN- -
( 9 ) - كار كجا تواندىL: كجا كار توانستىN- - هنوزL: -N- - انديشهL: تعجبN- -
( 10 ) - رضى اللّه عنهL: كرم اللّه وجههN- - خطاب كردL: اشارت فرمودN- - بدست اينL: بدست -N- -
( 11 ) - پسL: -N- - دست . . . بگرفت وL: -N- -
( 12 ) - نهاد وN: نهاد -L- - سبكىL: سبكN