كه پوشيده بدين ضعيف مىرسد ، و آن همه زهر مشقّت را كه در جام محنت از دست « 1 » ساقى محبّت بدين ضعيف مىرسيد چون شكر بشكر نوش مىكرد ، و مىديد كه اگر اين « 2 » ساعى مهيب را از بارگاه غيب بىريب به تنگى نفس « 3 » نفرستادندى ، طناب خيمهء سلامت درهم مىكشيدى ، « 4 » تا خرگاه غفلت را بر صحراى ملامت زند . و اين ضعيف در آن حال اين بيت مىگفت و زار مىگريست بيت :
سوداى توام درِ جنون مىزد دوش * درياى دو ديده موج خون مىزد دوش
تا نيمشبى خيل خيال تو رسيد * ورنه شه جان خيمه برون مىزد دوش « 6 »
( 37 ) فىالجمله ، برين نسق روزگارى بىرونق برين « 8 » ضعيف مىگذشت . گاه مشعلهء نور ارادت بر دل اين ضعيف پرتو مىانداخت ، « 9 » گاه اين ضعيف با ظلمات نفس و هوا مىساخت ؛ تا در عين اين حال ناگاه اين ضعيف مصطفى را - صلوات اللّه و سلامه عليه - در خواب مىبيندى و بسيارى از اصحاب با وى بودندى - رضوان اللّه عليهم أجمعين - « 11 » و از جانب مغرب بسوى مشرق بنائى مىكشيدندى . و در آن حال مصطفى - صلوات اللّه و سلامه عليه - بيلى بدست دارد « 13 » كه طول و عرض آن بيل در چشم اين ضعيف بزرگ بزرگ مىنمودى ؛ و مصطفى - صلوات اللّه و سلامه عليه - بدان بيل گل برمىداشتى « 14 » و برآن بنا مىاندازدى ، و اصحاب پاى را برآن گل مىنهندى و مر آن بنا را محكم مىكنندى . و در آن « 15 »
هامش
( 1 ) - كه پوشيدهN: پوشيده كهL- - وN: -L- - راL: -N- -
( 2 ) - اينL: آنN- -
( 3 ) - غيب . . . نفسN: غيب به تنگى ريب نفس ( كذا )L- -
( 4 ) - مىكشيدى : مىكشيدL N- -
( 6 ) ( ، 7 ) - رباعى
- -
( 8 ) - رونق برينL: رونق بدينN- -
( 9 ) - مىانداختL: + وN- -
( 11 ) - مىبيندىL: مىبيندN- - اصحابN: + كهL- -
( 13 ) - داردL: داشتىN- -
( 14 ) - مىداشتىL: مىداشتN- -
( 15 ) - مىاندازدىL: مىانداختN- - پاى راL:
پاى -N- - مىنهندىL: مىنهادندN- - بنا راN: بنا -L- - مىكنندىL: مىكردندN