نتوان كرد ، و بدان سبب تمام از خواب غفلت بيدار شده « 1 » . پس با دلى كباب چون مستى « 2 » خراب مىرفت و هردم آب حسرت را از ايّام رفته و روزگار بباد داده در برمىريخت « 2 - » و اين « 3 » مىگفت بيت :
روز فروشد به كوه شمع و شراب آوريد * ساقى همچون نبات بادهء ناب آوريد
از لب شيرين او نُقل و طبرزد نهيد « 6 » * وز دل بريان من زود كباب آوريد « 7 »
و از آن روز باز از تقليد اين ضعيف تحقيقى برگشود ، و باز دانست كه اين حديث بوى آشنائى دارد بيت :
بوئى به من آمد و به دو مست شدم * بوئى دگر ار بشنوم از دست شدم « 10 »
( 41 ) پس دل اين ضعيف محبّت اصحاب مىسگاليد و بذوق و شوقى تمام در ارادت شيخ مىخراميد . « 12 » چون شرط ارادت بجاى آورد و روزى چند در خدمت آن بزرگوار دين - قدّس اللّه روحه العزيز « 13 » - كه قطب وقت خويش بود بايستاد و اين طريق را چنانكه شرطست از خدمت ايشان فرا گرفت ، بواسطهء بركات همّت و پرتو « 14 » نظر ايشان كه برين ضعيف افتاد به سعادت بىنهايت رسيد . الهى الهى الهى ، كه حقّ آن عزيز « 15 » كه يافت اين طريق را واسطه شد « 16 » برين ضعيف فراموش مكن !
( 42 ) امّا پيرى ديگر بود ، هم از مريدان شيخ رضىّ الدين علىّ « 17 » لالا - قدّس اللّه
هامش
( 1 ) - شدهL: شدN- -
( 2 ) ( 1 ، 2 ) - چون مستى خراب : مستى خرابL: سرمست و خرابN- -
( 2 - ) - راL: -N- - در برL: از ديدهN- -
( 3 ) - اينL: + بيتN- -
( 6 ) - وL: -N- -
( 7 ) ( 4 الى 7 ) - بحر منسرح
- -
( 10 ) - به منL: چمنN- - دست شدمL: دست شومN- - بحر رباعى
- -
( 12 ) - مىخراميدL: + پسN- -
( 13 ) - روحه العزيزL: سرهN- -
( 14 ) - پرتوN: -L- -
( 15 ) - الهى الهى الهىN: الهى -L- - كه حقL: به حقN- -
( 16 ) - شدL: + كهN- -
( 17 ) - علىL: -N