مىكوفتى ، و اين راز نياز « 1 » را در حضرت بىنياز عرضه مىداشتى بيت :
چيست كه هيچ سوى ما خود نظرى نمىكنى * حال دل شكسته را به بترى نمىكنى
دل ببرى و تن زنى رَو كه تو نيز چون فلك * در حق كس عنايتى بىجگرى نمىكنى « 2 »
( 31 ) و باز اين مناجات مىگفتى : الهى ، بيگانگيت كه بر ما بخشا ، « 6 » و به وفاكاريت كه بر جفاكارى ما رحمت كن ! الهى ، اگر مقصود از آفرينش اين ضعيف آتش است ، قبولم ، امّا طاقت بار فراق و درد گناه نمىيارم ! « 8 » الهى ، از سر طاعت تو دوزخ با مشقّت را دوست مىدارم ، امّا از راه معصيت حوران با ملاحت را نمىخواهم ! الهى ، بندهام ، در بندگى خودم راه ده ، و سرم در چاه ده ! الهى ، از خودم دور مكن و با بنده حديث جور « 11 » مكن ! بيت :
آه از غم و آه از غم و آه از غم تو * رخسارهء لعل من چو كاه از غم تو « 12 »
آرى ، اين ضعيف در ايّام ماضى اين مىگفت ، و امروز نيز درين حال كه هست هم اين « 13 » مىگويد بيت :
در عشق توام چو پاى در سنگ آيد * صحراى جهان بر دل من تنگ آيد « 15 » در دوزخ اگر وصل تو در چنگ آيد
ما را ز همهء بهشتيان ننگ آيد « 16 »
( 32 ) امّا چون بار ديگر كه پرتو آن نور پرده در روى « 17 » كشيدى ، رندان خرابات وجود انسانى چون خود را در پس پرده ظلمات نفسانى پنهان يافتندى ، باز سر خمهاى معصيت باز كردندى ، و بار ديگر پاى در اوباشى و مفلسى نهادندى و دست را به قلّاشى
هامش
( 1 ) - راز نيازL: راز -N- -
( 2 ) ( الى 5 ) - بحر رجز
- -
( 6 ) - بخشاL: بحشاىN- -
( 8 ) - قبولمL: قبول كردمN- - نمىيارمL: ندارمN- -
( 11 ) - جورL: -N- -
( 12 ) - بحر رباعى - - منL: ماN- -
( 13 ) - هم اينL: همينN- -
( 15 ) - چو پاىL: پاى چوN- - منL:
ماN- -
( 16 ) ( 15 ، 16 ) - رباعى
- -
( 17 ) - روىL: -N