باشد ، از براى « 1 » آنكه ما هر وقت كه زفان را محلّ گفتن كلمهء « اللّه » مىيابيم ، محالست كه در آن حال محلّ كلمهء ديگر تواند بود ؛ پس چون چنين باشد ، در وقت گفتن اين كلمه زفان مفرّد باشد از هر چيز كه آن غير اين كلمه باشد . اكنون برين تقدير دل نيز ، اگر موافقت زبان « 4 » مىكند و اين كلمه وى را حقيقى است ، نه مجازى ، بايد كه بهر وقت كه زفان مفرّد به گفتن اين كلمه برخيزد دل نيز از هر چيز « 5 » كه غير اين كلمه باشد مفرّد شود ، تا با زفان موافقت كرده باشد « 6 » و اقرار لسان بتصديق جنان پيوسته شود و بدان واسطه اين حجبات بكلّى از وى مرتفع شود ، إن شاء اللّه تعالى - رزقنا اللّه و جميع الطّالبين !
( 11 ) رجعنا إلى اوّل ! پس برآن جمله كه ذكر رفته است ، هر منازلى و مراحلى كه بنده را تا به حضرت عزّت « 9 » - عزّ اسمه - در پيش است ، آن پنج است ؛ چهار از آن در نهاد بشريّت ، و پنجم در حضرت ربوبيّت ، كه آن را « سير فى اللّه » مىگويند . پس هركه امروز اين منازل را - نعوذ باللّه - قطع نكند و برين حجبات وى را عبور نيفتد ، فرداى قيامت - آمنّا و صدّقنا - در هر منزلى ازين منازل ده هزار سال بماند ، بدليلى قاطع . بايد « 12 » كه « 13 » طالب اين حديث خايف و خاشع باشد و بوسع طاقت به قدر راه بكوشد ، كه آفريدگار عالميان ازين معنى چنين بيان مىكند كه
« فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ »
« 14 » ؛ و در قولى « 15 » ديگر در هر منزلى دويست سال بماند : قوله تعالى
« فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ »
. « 16 » اگر چه اينجا از روى قال تناقض مىنمايد ، امّا از راه حال « 17 » اين آيت مر آن ديگر را مناقض نيست .
( 12 ) و اين منازل نيز مبنى است بر پنج خاطر : چهار از آن منتفى مىشود و يكى باقى
هامش
( 1 ) - از براىL: از بهرN- -
( 4 ) - زبانN: به باء مهملهL!
- -
( 5 ) - هر چيزL:
هرچهN- -
( 6 ) - باشدL: بودN- -
( 9 ) - عزتN: -L- -
( 12 ، 13 ) - بايد كهL: تاN- -
( 14 ) ( ، 15 ) - سورهء 70 ( المعارج ) آيهء 4
- -
( 15 ) - قولىL: قولN- - بماندL: بازماندN- -
( 16 ) - سورهء 32 ( السجدة ) آيهء 4 / 5
- -
( 17 ) - اگرچهL: و اگرN- - راهL: روىN