اى يگانه كه دوگانگى « 1 » را به تو راه نيست و در ملك و ملكدارى كسى را با تو اشتراك نيست . پس اين دو صفت ذات كه گفتيم در كلمهء « لا إله الّا اللّه » داخلند ، يعنى « لا إله » نيست خدائى كه موصوف باشد به اين صفت ، « إلّا اللّه » مگر اللّه . پس بدين معنى اللّه فرد باشد ، و فرد را در اثناى جمع ياد كردن خاصّ نباشد ، و تا ياد كرد حقّ خاصّ نباشد ، بنده را اخلاص نباشد . « - آهآه از تفاوت راه ، يك آهنست از يك گاه « 5 » ، يكى نعل ستور آمد و ديگر آينهء شاه ! » يا لطيف ! تا « 6 » بندهء ضعيف اخلاص را ، كه در خزانهء كرمت در حقّ بندگان نعمتى خاصّ است ، بچه استظهار جويد ؟ بيت :
يك ذرّه ز كيمياى اخلاص * گر بر سر من نهى شوم خاص
« 8 » ( 8 ) و اخلاص نيز بىتصديق دل درست « 9 » پديد نيايد . و علامت تصديق دل آنست كه چون زفان حق را به وحدت خداوندى ياد كند ، دل وى را بيگانگى اقرار كند .
امّا در قدم اخلاص ، هرچه در دل بما دون حقّ نقش هستى گيرد ، بر همه انكار كند و بر دل فراموش گرداند ، كه
« وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ »
. « 12 » چون چنين كند ، ياد كرد حقّ دل را خالص شود ، و بنده مخلص ؛ و چون بنده را نام در جريدهء مخلصان ثبت افتاد ، شيطان را بر وى دست نماند . بارى - سبحانه و تعالى - ازين حال چنين خبر مىدهد : « 14 »
« قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ »
. « 15 » خبرست از حال شيطان ملعون كه قسم ياد مىكند كه همه را غاوى و گمراه « 16 » گردانم مگر بندگان مخلص را ، كه مرا برايشان دست نباشد . و اگرنه چنين كند ، اخلاص روى ننمايد ، و تا اخلاص روى ننمايد بنده را ايمان حقيقى حاصل نيايد .
هامش
( 1 ) - دوگانگىN: دوگانىL- -
( 5 ) - گاهL: كارگاهN- -
( 6 ) - تاL: باN- -
( 8 ) - بحر هزج
- -
( 9 ) - درستN: در سر ( غير واضح )L- -
( 12 ) - سورهء 18 ( الكهف ) آيهء 23 / 24
- -
( 14 ) - خبر مىدهدN: ياد مىكندL- -
( 15 ) - سورهء 38 ( ص ) آيهء 83 / 82 - 84 / 83
- -
( 16 ) - غاوى و گمراهL: گمراه و غاوىN