بسم اللّه الرحمن الرحيم حق سبحانه و تعالى اساس قرآن مجيد را كه كلام اوست برين « 1 » ترتيب نهاد كه موعظه و نصيحت را مكرر مىفرمايد به عبارت گوناگون و امثلهء متنوع « 2 » . غالب در كلام مجيد بيان اين معنى است كه صالحان را مقام جنات است و طالحان را مكان نيران . حكمت تكرار نصايح « 3 » آن است كه بر بنىآدم غفلت و نسيان غالب است . نفس و شيطان دمبهدم ايشان را مىفريبند و دنيا را كه دوزخ است در حقيقت به سحر همچون بهشت مىنمايند « 4 » . حق تعالى نيز از غايت مرحمت يك معنى را در هزار « 5 » عبارت آورد تا مردم فريفتهء نفس و شيطان نشوند و ازين مقام كه الدنيا سجن المؤمن به صورتى كه حق تعالى نموده است اجتهاد نمايند در خلاص خود . و آن به امتثال اوامر الهى است كه
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
« 6 » . ما نيز بر وفق آن سنت وعظ و نصيحت را مكرر مىكنيم دفترى ، اول برين ترتيب گفته شد . و شرح احوال مولانا قدس اللّه سره العزيز و اصحاب برگزيده او كه همدل و همدم او « 7 » بودند قدسنا اللّه بسرهم كرده آمد ؛ و در ضمن احوال ايشان آنچه شرط طريقت بود گفته شد . بعد از آن دفترى ديگر بر وزن مثنوى مولانا « 8 » گفته آمد و در آنجا هم بيان اين معنى مكرر شد الى آخره ، چندانكه خلق فريب نفس و شيطان به گوش مىكنند ؛ ما نيز موعظه و نصيحت را مكرر مىكنيم . آوردهاند كه امير المؤمنين عمر - رضى اللّه عنه - اگرچه حقيقت مىدانست كه مرگ در پيش است ليكن يكى را جامگى تعيين كرده بود كه هر لحظه مىگفت : الموت يا عمر ، چون بدان عظمت و آگاهى بر او نسيان واقع مىشد و مىخواست كه او را دمبهدم مذكرى باشد . مشتى بيچارگان را كه غرق غفلتند بنگر كه چگونه فراموشى باشد پس هر لحظه تكرار موعظه « 9 » از لوازم آمد به « 10 » طالبان و راغبان كه به قدر وسع خود اجتهاد مىنمايند و به عون بارى تعالى كه - لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم - و -
ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ
« 11 » - از شر و مكر نفس و شيطان برهند و خلاص يابند - ان شاء اللّه تعالى .
هامش
( 1 ) - مج : بدين
( 2 ) - مج : متنوعه
( 3 ) - مج : نصيحت
( 4 ) - مج : بهشتى نمايد
( 5 ) - مج : همه
( 6 ) - س 51 ( ذاريات ) ى 56
( 7 ) - همدم او قدس اللّه سرهم
( 8 ) - مج : مولانا قدسنا اللّه بسره العزيز
( 9 ) - مج : موعظه و نصيحت
( 10 ) - مج : با
( 11 ) - س 81 ( تكوير ) س 29