همچنين سلطان ولد در ولدنامه ، تصحيح مرحوم همايى ، ص 352 - 353 به تفصيل سخن رانده است .
هرك را جان او ز عهد الست * بود بيگانه وين طرف پيوست
ص 24 س 19 ، الناس نيام فاذا ماتوا انتبهوا : مردم در خوابند پس هنگامى كه مردند بيدار مىشوند .
اين حديث در زهر الآداب ، طبع مصر ، ج 1 ص 60 منسوب است به حضرت رسول ( ص ) ، و در شرح تعرف ج 3 ص 98 منسوب است به امام على ابن ابى طالب عليه السلام .
ص 25 ب 407 ، در نبى فرمود
نَزَّلْنَا
خدا . . . اشاره به ى 9 س 15 ، حجر ، همچنين ر ك شرح ص 24 س 3
ابو الحسن تهامى در ضمن قصيدهاى كه در سوگ فرزندش سروده ، گويد :
فالعيش نوم و المنية يقظة * و المرء بينهما خيال سار
ص 25 ب 413 - 414 ، چون ندا آمد به جانها از خدا . . . اشاره به ى 72 س 7 ، اعراف ، همچنين ر ك شرح ص 24 س 9
ص 27 ب 463 ، لو دنوت لاحترقت گفت او ، اصل جمله اين است : لو دنوت انملة لاحترقت ، سخن جبرئيل است در هنگام معراج ، زمانى كه همراه با رسول اكرم ( ص ) بود و ديگر اجازه صعود نداشت .
چون بينا اوست و خوشرفتار اوست ، كه جبرئيل در تك او نرسد . مىگويد جبرئيل را بيا ، جبرئيل مىگويد نتوانم كردن ، لو دنوت انملة لاحترقت ، و صحيح بىمرض اوست . رنگ مستقيم و مزاج مستقيم . . . مقالات شمس ج 1 ص 182
مولوى در همين موضوع گويد :
چون گذشت احمد ز سد ره و مرصدش * و از مقام جبرئيل و از حدش
گفت او را هين بپر اندر پيم * گفت رورو من حريف تو نيم
باز گفت او را بيا اى پردهسوز * من به اوج خود نرفتستم هنوز
گفت بيرون زين حد اى خوشفرمن * گر زنم پرى بسوزد پر من
سعدى در بوستان همين معنى را بيان مىكند در واقع ترجمه سخن جبرئيل است :
اگر يك سر موى برتر پرم * فروغ تجلى بسوزد پرم
شبى بر نشست از فلك برگذشت * به تمكين و جاه از ملك برگذشت
چنان گرم در تيه قربت براند * كه بر سدره جبريل ازو بازماند
به دو گفت سالار بيت الحرام * كه اى حامل وحى برتر خرام