تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
2 ص 250 چنين آمده : لا يسعنى ارضى و لا سمايى و يسعنى قلب عبدى المؤمن . ) اقوال محدثين در صحت و سقم اين حديث در اتحاف السادة المتقين ج 7 ص 234 آمده است . ص 15 ب 209 ، . . . مقبل و مقبول گردى اى روى ، روى به معناى رونده و صفت فاعلى است . ص 15 ب 218 ، چونكه گردى بنده‌شان سلطان شوى * همچو عيسى بر سر كيوان روى ، اشاره به عروج عيسى ( ع ) بر فلك كه در داستان‌هاى دينى آمده است . طبق اين روايات عيسى ( ع ) در آسمان چهارم ( فلك شمس ) جاى دارد . قرآن كريم در آيات 157 - 158 سوره نسا در خصوص رفتن حضرت عيسى ( ع ) به آسمان اشاره‌اى دارد :
وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقِيناً بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً .
سنايى داستان عروج عيسى را به آسمان در ص 391 - 392 حديقه الحقيقة ، تصحيح مرحوم مدرس رضوى ، به نظم آورده است و مىگويد كه چون عيسى ( ع ) سوزنى را با خود به همراه برده بود از سوى پروردگار ندا رسيد كه او را در همان آسمان چهارم متوقف كنند و بالاتر نبرند . ص 16 س 8 ، در بيان آنكه آدمى در مقام خاكى اختيارى نداشت . . . اشاره به مراتب وجودى انسان ، قرآن كريم درين مورد مىفرمايد :
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ، ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ .
ى 12 - 14 س 23 مؤمنون ، و همانا آفريديم انسان را از كشيده‌اى ( يا چكيده‌اى ) از گل ، پس گردانيديمش چكه‌آبى در آرامگاهى جاىدار . پس آفريديم نطفه را خونى بسته ، پس آفريديم خون را گوشتى جويده ، پس آفريديم گوشت را استخوانهايى ، پس پوشانديم استخوانها را گوشتى ، پس پديد آورديمش آفرينشى ديگر . پس خجسته باد خدا بهترين آفرينندگان . همچنين 5 / 21 و 37 / 18 و 11 / 35 و . . . مولوى در دفتر سوم مثنوى ص 222 همين مضمون را چنين مىسرايد :
از جمادى مردم و نامى شدم * وز نما مردم ز حيوان سر زدم مردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم حمله ديگر بميرم از بشر * پر برآرم از ملايك بال‌وپر وز ملك هم بايدم جستن ز جو * كل شىء هالك الا وجهه
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 325 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو