تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
670
به دو او را چو خواهى ديد پس ديده چه مىدارى ؟ * به دو چون زنده خواهى ماند پس جان را چه مىمانى ؟
به روى او برافشان جان و ديده در ره او باز * ترا معشوق آخر به كه مشتاقى و پژمانى
مشو چون گوى سرگردان ، فگن خود را درين ميدان * رساند خود ترا چوگان به جولانگاه سلطانى
هماى عشق اگر يك ره ترا در زير پر گيرد * نه سد ره‌ات آشيان آيد ، نه از فردوس و امانى
نشين با خويشتن ، برخيز و در فتراك عشق آويز * مگر خود را ز دست خود طفيل عشق برهانى
675
ز بهر راحت تن را مرنجان جان ، نكو نبود * كه جان را در خطر دارى و تن را در تن‌آسانى
تو خود انصاف ده آخر ، مروت كى روا دارد ؟ * ستورى را شكرخايى و طوطى را مگس رانى ؟
درين وحشت سرا امنى نخواهى يافتن هرگز * درين محنتكده روحى نخواهى ديد ، تا دانى
چو عيسى عزم بالا كن ، برون بر جان ازين پستى * ميا اينجا ، كه خرگيرند دجالان يونانى
ولى بىعون ربانى مرو در ره ، كه اين غولان * بگردانند از راهت بتخييلات نفسانى
680
برون از شرع هر راهى كه خواهى رفت گمراهى * خلاف دين هر آن علمى كه خواهى خواند شيطانى
ز صرافان يونانى دغل مستان ، كه قلابند * ندارد قلبشان سكه ز دار الضرب ايمانى
كليات ( فارسى ) — صفحة 98 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى