تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
ورد ارواح در جوانب قدس * الف و حا و ميم و دال شده
برده نامت مسيح در سر گور * مرده در شور وجد و حال شده
ز آب رويت خليل را آتش * گلشن و منبع زلال شده
635
حاجت سايل از در تو روا * بيش از انديشهء سؤال شده
ابرش عزم پيروان ترا * ساحت لامكان مجال شده
صفهء آسمان و صدر بهشت * چاكرت را صف نعال شده
از مديح تو عاجز آمده عقل * ناطقه در ثنات لال شده
قدر تو در جهان نگنجيده * نعت تو برتر از خيال شده
640
نظرى كن بمفلس عورى * دل و دين رفته ، جاه و مال شده
عمر در ناخوشى بسر برده * عيش بىخوشدلى و بال شده
كرده در شرع تو شروع و ليك * نفس بر پاى او عقال شده
بر در قرب تو چگونه بود * مرغكى پرشكسته ، بال شده ؟
راه ده بر درت عراقى را * اى درت جمله را مآل شده
ايضا فى مدح شيخ حميد الدين 1 - 5 - 12 - 15 - 16 645
كه برد از من بيدل بر جانان خبرى ؟ * يا كه آرد ز نسيم سر كويش اثرى ؟
جز صبا كيست كزين خسته برد پيغامى ؟ * جز نسيم از بر دلدار كه آرد خبرى ؟
اى صبا ، چند روزى گرد گلستان و چمن ؟ * چند آشفته كنى طره هر خوش‌پسرى ؟
اى صبا ، صبح دمى بر سر كويش بگذر * تا معطر شود آفاق ز تو هر سحرى
بوسه زن خاك كف پاى حميد الدين را * كه چنو يار ندارم بجهان دگرى
650
رو سحر خاك كف پاى كريم الدين بوس * تا معطر شود آفاق ز تو هر سحرى
آنكه چون من همه كس از دل و جان بندهء اوست * گرچه در خاطر او نيست كسى را خطرى
خدمت بنده بوجهى كه توانى برسان * كه : بيا ، كز غم هجرانت شدم دربه‌درى