تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
ايضا له « 1 » 1 - 5 - 12 - 13 - 16
اى رخت مجمع جمال شده * مطلع نور ذو الجلال شده
عاشق روت لم يزل گشته * شاكر خوت لايزال شده
ذروهء عرش و قسوهء ملكوت * زير پاى تو پايمال شده
درنوشته سرادق جبروت * محرم پردهء وصال شده
با جمال قدم لقاى ترا * در ملاقات اتصال شده
615
هر چه او خواسته شده موجود * و آنچه ناخواسته محال شده
بهر تو نيستى شده همه هست * همه هست از تو با كمال شده
از پى جرعه‌دان مجلس تو * طينت آدمى سفال شده
ساقى مجلس تو فيض قدم * جرعه‌اى خير انتيال شده
كرده دعوى عقل كل باطل * معجزاتت گواه حال شده
620
سايه از تاب آفتاب رخت * در نهان خانهء زوال شده
از بيان تو شكل ميم و دو نون * حل كن مشكلات ضال شده
عقل در مكتب هدايت تو * ديو بوده ، ملك خصال شد
از شب و روز زلف و رخسارت * عالم مهترى نكال شده
ز انعكاس شعاع طلعت تو * آفتاب آينه مثال شده
625
تا حكايت كند ز عكس رخت * روى خورشيد با جمال شده
تا نشانى دهد ز ابرويت * ماه در هر مهى هلال شده
تا معطر رياض قدس شود * از سر كوى تو شمال شده
هر سحر مقبلان قدسى را * روى خوبت خجسته فال شده
دل ديوانگان روحانى * در سر آن دو زلف و خال شده
630
حلقه داران چرخ بر در تو * حلقه در گوش چون هلال شده
هامش
( 1 ) رجوع شود به صحيفهء 54 مقدمهء ديوان