تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
صد هزاران گوهر معنى و صورت هر نفس * موج اين دريا به پيدا و نهان انداخته
545
باز درياى جلالت ناگهان موجى زده * جمله را در قعر بحر بىكران انداخته
جمله يك چيزست موج و گوهر و دريا و ليك * صورت هر يك خلافى در ميان انداخته
روى خود بنموده هر دم در هزاران آينه * در هر آيينه رخت ديگر نشان انداخته
آفتابى در هزاران آبگينه تافته * پس برنك هر يكى تابى عيان انداخته
در همه صورت تويى و نيست خود صورت ترا * وين حقيقت حيرتى در رهروان انداخته
550
جمله يك نورست ، ليكن رنگهاى مختلف * اختلافى در ميان انس و جان انداخته
تا جمال تو نبينند بىنقاب انقلاب * بر رخ از غيرت رداى جاودان انداخته
يك كرشمه كرده با خود جنبشى عشق قديم * در دو عالم اين‌همه شور و فغان انداخته
در گلستان روى خود ديده به چشم بلبلان * غلغلى از بلبلان در گلستان انداخته
جنبش عشق قديم از خود به خود ديده مقيم * در ميانه تهمتى بر بلبلان انداخته
555
يك سخن با خويشتن گفته و زان هر ذره را * در زبان صد گونه تقدير و بيان انداخته
آشكارا كرده اسرار تو هم گفتار تو * پس بهانه بر زبان ترجمان انداخته
گشته‌ام سرگشته از وصف كمال كبريات * اى كمال تو يقين را در گمان انداخته
گرچه از درياى توحيد آب حيوان مىكشم * مانده‌ام از تشنگى بر لب زبان انداخته
تهمت دريا كشم خواهم كه دريايى شوم * كندرو موجى نباشد هر زمان انداخته
560
تا عراقى لنگر من شد درين درياى ژرف * كشى سير مرا شد بادبان انداخته
ايضا له فى التوحيد « 1 » 1 - 5 - 13 - 16
اى جلالت فرش عزت جاودان انداخته * عكس نورت تابشى بر كن فكان انداخته
نقشبند فطرتت نقش جهان انگيخته * بر بساط لا مكان شكل مكان انداخته
چيست عالم ؟ نيم‌ذره در فضاى كبريات * آفتاب قدرتت تابى بر آن انداخته
565
كيست جان ؟ از عكس انوار جمالت تابشى « 2 » * چيست تن ؟ خاكى درو آب روان انداخته
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به صحيفهء 54 مقدمهء ديوان ( 2 ) دره : كيست كشت دل درو تخم محبت كاشته
كليات ( فارسى ) — صفحة 92 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى