به حكم جذبه باشد و گاه به حكم اجتهاد سالك ، در اعمال و رياضيات و عبادات و تصفيه .
پاكبازى : توجه خالص را گويند ، كه در اعمال نه ثواب خواهد و نه علو مرتبه ، بلكه خالص خداى را كند .
حضور : مقام وحدت را گويند .
غيبت : مقام اثنينيت را گويند .
گرمى : حرارت محبت را گويند .
سردى : برودت نفس را گويند و اينها نهايت مقام محبتست .
خواب : فناى اختيارى را گويند ، در بشريت ، از افعال .
بيدارى : عالم صحو را گويند ، جهت عبوديت .
شتر : انسانيت را گويند .
قطار : نوعيت را گويند .
محمل : آرام تكليفى را گويند .
علف : شهوات و مشتهيات را گويند و هر چه نفس را در آن حظى باشد و راهنماى را گويند .
زر : رياضت را گويند و مجاهده را .
سيم : تصفيهء ظاهرى و باطنى را گويند .
شستشوى : برداشتن خردها را گويند ، كه از تقصير در وجود آمده باشد و صفاى حضور عاشق و معشوق .
جستجوى : خردهگيرى را گويند ، از هر طرف كه باشد .
گفتگوى : عتاب محبت را گويند .
گوهر : معانى و صفات را گويند و باللّه التوفيق و الإعانة .
* * * پايان نسخهء شمارهء 18 : « قد تمت هذه النسخة الشريف ( ! ) بعون اللّه الملك
كليات ( فارسى ) — صفحة 426
مساهمون: فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
ص٤٢٦