تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
از كرم در من بيچاره نظر كن نفسى * كه ندارم بجز از لطف تو فريادرسى
4025
روى بنماى ، كه تا پيش رخت جان بدهم * چه زيان دارد اگر سود كند از تو كسى ؟
در سرم نيست بجز ديدن تو سودايى * در دلم نيست بجز پيش تو مردن هوسى
پيش از آن كز تو مرا جان بلب آيد ناگاه * نظرى كن تو ، مرا عمر نماندست بسى
تو خود انصاف بده : بلبل جان مشتاق * بىگلستان رخت چند تپد در قفسى ؟
آتش هجر تو پنهان جگرم مىسوزد * ليكن از بيم نيارم كه برآرم نفسى
4030
مكن از خاك سر كوى عراقى را دور * باش ، گو : كم نشود قيمت گوهر ز خسى
1 - 2 - 5 - 13 - 15 - 16
نگارا ، وقت آن آمد كه يكدم ز آن من باشى * دلم بىتو بجان آمد ، بيا ، تا جان من باشى
دلم آنگاه خوش گردد كه تو دلدار من باشى * مرا جان آن زمان باشد كه تو جانان من باشى
بغم زان شاد مىگردم كه تو غم‌خوار من گردى * از آن با درد مىسازم كه تو درمان من باشى
بسا خون جگر ، جانا ، كه بر خوان غمت خوردم * ببوى آنكه يك بارى تو هم مهمان من باشى
4035
منم دايم ترا خواهان ، تو و خواهان خود دايم * مرا آن بخت كى باشد كه تو خواهان من باشى ؟
همه زان خودى ، جانا ، از آن با كس نپردازى * چه باشد ، اى ز جان خوش‌تر ، كه يك دم آن من باشى ؟
اگر تو آن من باشى ، ازين و آن نينديشم * ز كفر آخر چرا ترسم ، چو تو ايمان من باشى ؟
كليات ( فارسى ) — صفحة 281 | فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى ) / سعيد نفيسى