من بغم تو قانعم ، شاد به درد تو ، از آنك * چيره بود به خون من دولت اتصال تو
تو بجمال شادمان ، بىخبر از غمم دريغ ! * من شده پايمال غم ، از غم گوشمال تو
ناز ز حد بدر مبر ، بازنگر كه : درخورست * ناز ترا نياز من ، چشم مرا جمال تو
3660
به سكه كشيد ناز تو ، مرد عراقى ، اى دريغ ! * چند كشد ، تو خود بگو ، خستهدلى دلال تو ؟
1 - 2 - 3 - 5 - 10 - 12 - 13 - 15 - 16
اى دل و جان عاشقان شيفتهء لقاى تو * سرمهء چشم خسروان خاك در سراى تو « 1 »
مرهم جانخستگان لعل حياتبخش تو * دام دلشكستگان طرهء دلرباى تو
در سر زلف و خال تو رفت دل همه جهان * كيست كه نيست در جهان عاشق و مبتلاى تو ؟
دست تهى به درگهت آمدهام اميدوار * لطف كن ارچه نيستم درخور مرحباى تو
3665
آينهء دل مرا روشنيى ده از نظر * بو كه ببينم اندرو طلعت دلگشاى تو
جام جهاننماى من روى طربفزاى تست * گرچه حقيقت منست جام جهاننماى تو
آرزوى من از جهان ديدن روى تست و بس * رو بنما ، كه سوختم ز آرزوى لقاى تو
كام دلم ز لب بده ، وعدهء بيشتر مده * زانكه وفا نمىكند عمر من و وفاى تو
نيست عجب اگر شود زنده عراقى از لبت * كآب حيات مىچكد از لب جانفزاى تو
1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16 3670
اى آرزوى جان و دلم ز آرزوى تو * بيمار گشته به نشود جز ببوى تو
بارى ، بپرس حال دل ناتوان من * بنگر : چگونه مىتپد از آرزوى تو ؟
از آرزوى روى تو جانم بلب رسيد * بنماى رخ ، كه جان بدهم پيش روى تو
حال دل ضعيف چنين زار كى شدى ؟ * گر يافتى نسيم گلستان كوى تو
در راه جستوجوى تو هر جانبى دويد * در ره بماند و راه نياورد سوى تو
3675
از لطف تو سزد كه كنون دست گيريش * چون بازمانده ، گمشده در جستوجوى تو
هامش
( 1 ) در 15 اين غزل دو بار نوشته شده است