دلم ، كه حلقه به گوش در تو شد مفروش * كه هيچ قدر ندارد بهاى قطرهء خون
چو رايگانست آب حيات در جويت * چرا بود دل مسكين چو ريگ در جيحون ؟
دل عراقى اگرچه هزار گونه بگشت * ولى ز مهر تو هرگز نگشت ديگرگون
5 - 12 - 13 - 15 - 16
اى حسن تو بىپايان ، آخر چه جمالست اين ؟ * در وصف توام حيران ، آخر چه كمالست اين ؟
3640
رويت چو شود پيدا ابدال شود شيدا * اى حسن رخت زيبا ، آخر چه جمالست اين ؟
حسنت چو برون تازد ، عالم سپر اندازد * هستى همه دربازد ، آخر چه جلالست اين ؟
عشقت سپه انگيزد ، خون دل ما ريزد * زين قطره چه برخيزد ؟ آخر چه قتالست اين ؟
در دل چو كنى منزل ، هم جان ببرى هم دل * از تو چه مرا حاصل ؟ آخر چه وصالست اين ؟
وصلت بتر از هجران ، درد تو مرا درمان * منع تو به از احسان ، آخر چه نوالست اين ؟
3645
ميدان دل ما تنگ ، قدر تو فراخ آهنگ * اى با دو جهان در جنگ ، آخر چه محالست اين ؟
از عكس رخ روشن ، آيينه كنى گلشن * اى مردم چشم من ، آخر چه مثالست اين ؟
عقل ار همه بنگارد ، نقشت به خيال آرد ، * كى تاب رخت دارد ؟ آخر چه خيالست اين ؟
جان ارچه بسى كوشد ، وز عشق تو بخروشد * كى جام لبت نوشد ؟ آخر چه محالست اين ؟
زلف تو كمند افگند ، و افگند دلم دربند * در سلسله شد پابند ، آخر چه عقالست اين ؟
3650
آن دل ، كه بكوى تو ، مىبود ببوى تو * خون گشت ز خوى تو ، آخر چه خصالست اين ؟
با جان من مسكين ، چه ناز كنى چندين ؟ * حال دل من مىبين ، آخر چه دلالست اين ؟
1 - 5 - 12 - 13
اى دل و جان عاشقان شيفتهء جمال تو * هوش و روان بيدلان سوختهء جلال تو
كام دلشكستگان ديدن تست هر زمان * راحت جان خستگان يافتن وصال تو
دست تهى به درگهت آمدهام اميدوار * روى نهاده بر درت منتظر نوال تو
3655
خود به دو چشم من شبى خواب گذر نمىكند * ورنه بخواب ديدمى ، بو كه شبى وصال تو