تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
1 - 5 - 12 - 13 - 15
اى يار ، بيا و ياريى كن * رنجه شو و غم‌گساريى كن
آخر سگك در تو بودم * يادم كن و حق‌گزاريى كن
اى نيك ، ز من همه بدآمد * نيكى كن و بردباريى كن
بر عاشق خود مگير خرده * اى دوست بزرگواريى كن
اى دل ، چو ترا فتاد اين كار * رو بر در يار زاريى كن
3610
اى بخت ، به موى بر عراقى * وى ديده ، تو نيز ياريى كن
1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16
اى رخ جان‌فزاى تو گشته خجسته فال من * بازنماى رخ ، كه شد بىتو تباه حال من « 1 »
ناز مكن ، كه مىكند جان من آرزوى تو * عشوه مده ، كه مىدهد هجر تو گوشمال من
رفت دل و نمىرود آرزوى تو از دلم * عمر شد و نمىشود نقش تو از خيال من
بازنگر كه : مىكشد بىتو مرا فراق تو * چارهء من بكن ، مجويى سببى زوال من
3615
ز آرزوى جمال تو نيست مرا ز خود خبر * طعنه مزن ، كه : نيستى شيفتهء جمال من
بر سر كوى وصل تو مرغ صفت پريدمى * آه ! اگر نسوختى آتش هجر بال من
آمد مى به درگهت هر نفسى هزار بار * گرنه عراقى آمدى سد ره وصال من
1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 15
چه كنم كه دل نسازم هدف خدنگ او من ؟ * بچه عذر جان نبخشم به دو چشم شنگ او من ؟
بكدام دل توانم كه تن از غمش رهانم ؟ * بچه حيله واستانم دل خود ز چنگ او من ؟
3620
هامش
( 1 ) در 16 تنها بيت آخر نوشته شده و بقيهء غزل از نسخه افتاده است