جانا ، ز آرزوى تو جانم بلب رسيد * بنماى رخ ، كه قوت دل و جانم آرزوست
1725
گر بوسهاى از آن لب شيرين طلب كنم * طيره مشو ، كه چشمهء حيوانم آرزوست
يك بار بوسهاى ز لب تو ربودهام * يك بار ديگر آن شكر ستانم آرزوست
ور لحظهاى بكوى تو ناگاه بگذرم * عيبم مكن ، كه روضهء رضوانم آرزوست
وز روى آن كه رونق خوبان ز روى تست * دايم نظارهء رخ خوبانم آرزوست
بر بوى آن كه بوى تو دارد نسيم گل * پيوسته بوى باغ و گلستانم آرزوست
1730
سوداى تو خوشست و وصال تو خوشتر است * خوشتر ازين و آن چه بود ؟ آنم آرزوست
ايمان و كفر من همه رخسار و زلف تست * دربند كفر مانده و ايمانم آرزوست
درد دل عراقى و درمان من تويى * از درد بس ملولم و درمانم آرزوست
1 - 4 - 5 - 12 - 13 - 16
جز ديدن روى تو مرا راى دگر نيست * جز وصل توام هيچ تمناى دگر نيست
اين چشم جهانبين مرا در همه عالم * جز بر سر كوى تو تماشاى دگر نيست
1735
وين جان من سوخته را جز سر زلفت * اندر همه گيتى سر سوداى دگر نيست
يك لحظه غمت از دل من مىنشود دور * گويى كه غمت را جز ازين راى دگر نيست
يك بوسه ربودم ز لبت ، دل دگرى خواست * فرمود فراق تو كه : فرماى ، دگر نيست
هستند ترا جمله جهان واله و شيدا * ليكن چو منت واله و شيداى دگر نيست
عشاق تو گرچه همه شيرين سخنانند * ليكن چو عراقيت شكرخاى دگر نيست
5 - 13 1740
هر دلى كو بعشق مايل نيست * حجرهء ديو خوان ، كه آن دل نيست
زاغ گو : بىخبر بمير از عشق * كه ز گل عندليب غافل نيست
دل بىعشق چشم بىنورست * خود بدين حاجت دلايل نيست
بيدلان را جز آستانهء عشق * در ره كوى دوست منزل نيست