كرشمهاى بكند ، صد هزار دل ببرد * ازين سبب دل عشاق در جهان ننگست
1685
اگر برفت دل از دست ، گو : برو ، كه مرا * بجاى دل سر زلف نگار در چنگست
از آن گهى كه خراباتيى دلم بربود * مرا هواى خرابات و باده و چنگست
بدين صفت كه منم ، از شراب عشق خراب * مرا چه جاى كرامات و نام يا ننگست ؟
بيار ساقى ، از آن مى ، كه ساغر او را * ز عكس چهرهء تو هر زمان دگر رنگست
بريز خون عراقى و آشتى وا كن * كه آشتى به همه حال بهتر از جنگست
1 - 2 - 5 - 7 - 12 - 13 - 15 - 16 1690
شاد كن جان من ، كه غمگينست * رحم كن بر دلم ، كه مسكينست
روز اول كه ديدمش گفتم : * آنكه روزم سيه كند اينست
روى بنماى ، تا نظاره كنم * كآرزوى من از جهان اينست
دل بيچاره را بوصل دمى * شادمان كن ، كه بىتو غمگينست
بىرخت دين من همه كفرست * با رخت كفر من همه دينست
1695
گهگهى ياد كن به دشنامم * سخن تلخ از تو شيرينست
دل به تو دادم و ندانستم * كه ترا كبر و ناز چندينست
بنوازى و پس بيازارى * آخر ، اى دوست اين چه آيينست ؟
كينه بگذار و دلنوازى كن * كه عراقى نه درخور كينست
1 - 2 - 12 - 15
مشو ، مشو ، ز من خسته دل جدا اى دوست * مكن ، مكن ، به كف اندهم رها اى دوست
1700
برس ، كه بىتو مرا جان بلب رسيد ، برس * بيا كه بر تو فشانم روان ، بيا اى دوست
بيا ، كه بىتو مرا برگ زندگانى نيست * بيا ، كه بىتو ندارم سر بقا اى دوست
اگر كسى بجهان در ، كسى دگر دارد * من غريب ندارم مگر ترا اى دوست
چه كردهام كه مرا مبتلاى غم كردى ؟ * چه اوفتاد كه گشتى ز من جدا اى دوست ؟