تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
كدام دشمن بدگو ميان ما افتاد ؟ * كه اوفتاد جدايى ميان ما اى دوست
بگفت دشمن بدگو ز دوستان مگسل * بر غم دشمن شاد از درم درآ اى دوست
1705
از آن نفس كه جدا گشتى از من بيدل * فتاده‌ام به كف محنت و بلا اى دوست
ز دار ضرب توام سكه بر وجود زده * مرا بر آتش محنت ميازما اى دوست
چو از زيان منت هيچ‌گونه سودى نيست * مخواه بيش زيان من گدا اى دوست
ز لطف گرد دل بىغمان بسى گشتى * دمى بگرد دل پرغمان برآ اى دوست
ز شادى همه عالم شدست بيگانه * دلم كه باغم تو گشت آشنا اى دوست
1710
ز روى لطف و كرم شاد كن به روى خودم * كه كرد بار غمت پشت من دو تا اى دوست
ز همرهى عراقى ز راه واماندم * ز لطف بر در خويشم رهى نما اى دوست
1 - 2 - 3 - 5 - 12 - 13 - 15
كى ببينم چهرهء زيباى دوست ؟ * كى ببويم لعل شكرخاى دوست ؟
كى درآويزم به دام زلف يار ؟ * كى نهم يك لحظه سر بر پاى دوست ؟
كى برافشانم به روى دوست جان ؟ * كى بگيرم زلف مشك‌آساى دوست ؟
1715
اين چنين پيدا ز ما پنهان چراست ؟ * طلعت خوب جهان‌پيماى دوست
همچو چشم دوست بيمارم ، كجاست * شكرى زان لعل جان‌افزاى دوست ؟
در دل تنگم نمىگنجد جهان * خود نگنجد دشمن اندر جاى دوست
دشمنم گويد كه : ترك دوست گير * من بر غم دشمنان جوياى دوست
چون عراقى ، واله و شيدا شدى * دشمن ار ديدى رخ زيباى دوست
1720 2 - 5 - 12 - 13 - 15
يك‌لحظه ديدن رخ جانانم آرزوست * يكدم وصال آن مه خوبانم آرزوست
در خلوتى چنان ، كه نگنجد كسى در آن * يك‌بار خلوت خوش جانانم آرزوست
من رفته از ميانه و او در كنار من * با آن نگار عيش بدين‌سانم آرزوست