تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
مى بين رخ جان‌فزاى ساقى * در جام جهان‌نماى باقى
ياريست مرا ، وراى پرده * انوار رخش سواى پرده
برداشت ز رخ نقاب و گفتا : * مىبين رخ من بجاى پرده
هرچ از دو جهان ترا خوش آيد * ميدان كه منم وراى پرده
1250
عالم همه پردهء مصور * اشيا همه نقشهاى پرده
در پرده چو من سخن سرايم * چون خوش نبود نواى پرده ؟
اين پرده مرا ز تو جدا كرد * اينست خود اقتضاى پرده
نى نى ، كه ميان ما جدايى * هرگز نكند غطاى پرده
تو تار رداى كبريايى * ما را نبود رداى پرده
1255
جاى تو هميشه در دل ماست * بيرون ز درست جاى پرده
من مردم ديدهء جهانم * ديده نبود سزاى پرده
گر غير منست پرده ، خود نيست * ورنه منم انتهاى پرده
تو هم بسزاى پرده برخيز * وز ديدهء خود گشاى پرده
مى بين رخ جان‌فزاى ساقى * در جام جهان‌نماى باقى
آن مرغك نازنين پروبال * گشتى همه گرد كوه اقبال
1260
بودى شب و روز در تكاپوى * كردى همه‌ساله كشف احوال
جايى برسيد او به يك‌دم * كان جا نرسد كسى به صد سال
در اوج فضاى عشق روزى * پرواز گرفت و من بدنبال
ناگاه عقابى اندر آمد * آورد شكسته را به چنگال
او را چه محل ؟ كه هر دو عالم * چون باز كند ز هم پروبال
1265
در قبضهء او چنان نمايد * كندر رخ خوب نقطهء خال