تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
گفتم اسرار تو بپوشانم * بر زبانم روانه گشت اين راز
كه به غير از تو در جهان كس نيست * جز تو موجود جاودان كس نيست
ساقيا ، بادهء الست بيار * تا به مى بشكنيم رنج خمار
آن چنان مستم از مى عشقت * كه ز مستى نمىشوم هشيار
1040
بىكمال وجود تو نبود * دو جهان را به نيم‌جو مقدار
هاتف غيب گفت در گوشم * كه : بتحقيق بشنو اين گفتار
اصل و فرع جهان وجود شماست * « ليس فى الدار غيركم ديار »
بر زبان فصيح مىشنوم * از همه كائنات اين اسرار
كه به غير از تو در جهان كس نيست * جز تو موجود جاودان كس نيست
حسن پوشيده بود زير نقاب * عشق برداشت از ميانه حجاب
هر دو در روى خويش فتنه شدند * هر دو با هم شدند مست و خراب
1045
در خرابات عاشقى با هم * هر دو خوردند بىقدح مى ناب
هر كرا هست ديدهء بيدار * نرود چشم بخت او در خواب
جزو را هست سوى كل رغبت * قطره را هست سوى يم ابواب
ديدن غير تو خطا باشد * نظر اينست پيش اهل صواب
چون بجز خود كسى نمىبيند * زان جهت مىكند به خويش خطاب
1050
كه به غير از تو در جهان كس نيست * جز تو موجود جاودان كس نيست
اى ز عكس رخت جهان روشن * به خيال تو چشم جان روشن
گشته از رويت آفتاب خجل * شده از نورت آسمان روشن
هست از پرتو جمال رخت * از مكان تا بلا مكان روشن