بگوييد تا شيخ جواب پيغام مرا چه فرموده است ؟ ايشان همه در يكديگر نظر كردند . يكى گفت : اى پادشاه اگر راست مىپرسى ، شيخ روزبهان ما را به خلوتخانه و معبد خود راه نداد ، و ما شيخ را نديديم . بلى شيخ فخر الدين احمد كه فرزندش است پيغام تو از ما شنيد ، و جواب از خدمت شيخ بازآورد كه : سعد را بگوييد كه حق تعالى با من چنين خطاب فرمود : روزبهان اگر ما را مىخواهى ، بر پادشاهان صورت مرو . اتابك سعد چون اين بشنيد ، بگريست ، فرمود :
اين سخن روزبهان است . بعد از آن به خدمت شيخ آمد ، و زيارت شيخ دريافت . و اللّه اعلم .
حكايت - آوردهاند كه در عهد اتابك سعيد تكله بن زنگى لشكرى انبوه ، با عدت و آلت به طرف شيراز آمدند . اتابك تكله را اين قضيه معلوم شد ، شبانه برخاست و به خدمت شيخ آمد ، گفت : شيخ حال آن است كه لشكرى انبوه آمده است و مرا لشكرى و سازى نيست كه با ايشان مقاومت كنم ، و سر آن دارم كه خود و خاصگيان از طرفى بيرون روم . شيخ فرمود : برو تكله ، و دل خوش دار ، كه خداوند تعالى اين ملك حوالت به من فرموده است ، و ايشان را بدين شهر دسترسى نباشد . اتابك تكله از خدمت شيخ روزبهان به استظهارى تمام بيرون آمد ، و اندك لشكرى كه داشت به قدر آن ساز و آلت حرب بساخت . روز ديگر در حوالى شهر در موضعى كه به صحراى مسجد بردى معروف است حربگاه ايشان آنجا بود . اتفاق را زمين شيار كرده بودند و آب داشته ، لشكر ايشان از آن بىخبر و در زمين آب داشته فتادند ، اسبان را پاىها به زمين فرورفت . لشكر شيراز درآمدند ، و ايشان را دستگير كردند ، و فتح و نصرت اتابك را بود . اتابك بعد از آن به خدمت شيخ آمد و گفت : شيخ اين فتح نبود الّا به همت مبارك تو .
و السلام .
اگرچه از كرامات شيخ روزبهان از صد يكى و از بسيار اندكى رقم تحرير يافت . اگر آنچه منقول است مشروح گردد ، به حد تطويل انجامد . غرفهاى « 1 » از دريايى نموده گشت . و السلام .
هامش
( 1 ) - بالفتح اول ، يك بار آب برداشتن به دست ( غياث اللغات ) .