حكايت - چنين منقول است كه روزى سلطان عارفان شيخ روزبهان - قدس اللّه روحه العزيز - مريدان را گفت : از ولايت فيروزآباد ، عبد العزيز نامى در فلان ماه ، در فلان شب ، خوابى ديده است كه تعلق به ما دارد ، نامهاى بنويسيد تا بيايد و آن خواب را بگويد . درويشان به اشارت شيخ نامهاى نوشتند ، و اين معنى در آن درج كردند ، و نامه را بدان موضع فرستادند ، كه شيخ فرموده بود . چون آن نامه بر آن شخص بردند ، آن شخص تعجبى عظيم نمود ، گفت :
من اين خواب ديدهام ، اما هنوز با هيچ كس نگفتهام ، شيخ روزبهان به نور ولايت دانسته است .
آهنگ حضرت شيخ كرد ، و شرف دستبوس شيخ دريافت ، و آن خواب ، بگفت . و جمع مريدان را عظيم ذوقى پيدا شد ، و وى مريد شيخ گشت . و السلام .
حكايت - از معتبران چنين استماع افتاد كه چون اتابك سعيد سعد بن زنگى از سفر عراق بازآمد ، اهل شيراز از اكابر و مشايخ و علما و اعيان به خدمتش رفتند ، و شكرانهء قدوم بگذاردند ، شيخ روزبهان رغبتى به پرسش وى نفرمود . اتابك فرزند خود را ابو بكر بن سعد با طايفهاى از اعيان دولت به خدمت شيخ فرستاد ، و گفت : سلام ما به خدمت شيخ روزبهان برسانيد ، و بگوييد كه : علما و مشايخ شيراز ما را پرسيدند ، شيخ تشريف حضور ارزانى نفرمود ، مبادا كه بر خاطر مباركش از ما غبارى هست . ايشان به رباط شيخ آمدند . شيخ در خلوت بود . فرزند مباركش شيخ فخر الدين احمد پيش ايشان آمد . ايشان پيغام اتابك برسانيدند . شيخ فخر الدين به خدمت شيخ رفت و آن پيغام به سمع مباركش رسانيد . شيخ در جواب فرمود : سعد را بگوييد كه حق تعالى مرا چنين فرمود كه : روزبهان اگر طالب حضرت مايى به نزديك پادشاهان صورت مرو . بازگشتند و به خدمت اتابك رفتند ، اتابك سعد فرمود كه : شيخ روزبهان در جواب پيغام ما چه فرمود ؟ ايشان از طريق مصلحت و عزت پادشاهى او گفتند : شيخ روزبهان سلام مىرساند و مىگويد : به دعاء دولت مشغولم ، و خواهان حضور توام . اتابك سعد چون اين سخن بشنيد ، گفت : اين نه سخن شيخ روزبهان است ، با من راست
تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: جواد نوربخش
ص٨٢