و از وى منقول است كه فرمود : روزى جمعيتى بود مشايخ شهر را ، از جمله شيخ روزبهان - قدس اللّه روحه العزيز - حاضر بود . و من در احوال شيخ فكر مىكردم ، و بخششى كه از حضرت عزت يافته بودم ، در خاطرم بگذشت كه مقام من به مرتبت مقام وى بود يا نه ؟
چون اين معنى در خاطرم بگذشت ، شيخ به نور فراست بدانست ، خادمى را بخواند ، و با وى مشورت كرد ، خادم بر من آمد و در گوش من فروگفت كه : شيخ سلام مىرساند كه از اين معنى بگذر ، و اين از خاطر خود دور دار ، كه امروز در روى عرصهء زمين جز روزبهان را اين مقام نيست .
زاهد ابو الحسن گفت : برخاستم و در قدم شيخ افتادم ، و از آن درگذشتم ، و شيخ مناسب اين معنى در ديوان معارف آورده :
در اين زمانه منم قايد صراط اللّه * ز حد خاور تا آستانهء اقصا
روندگان معارف كجا مرا بينند * چو هست منزل من سوى ماوراء ورا
و يكى ديگر از معاصران شيخ - قدس اللّه سره - شيخ بزرگوار جمال الدين ساوجى - رحمة اللّه عليه - بود ، اعتقادى عظيم با حضرت شيخ داشت .
گفت : روزى مرا در خاطر آمد كه اصحاب رياضات و مجاهدات بسيار هستند ، اما هيچيك را اين كمال و بخشش حاصل نشده است كه شيخ روزبهان را شده است ، و اين نيافته است الا به فيض ربانى . چون اين معنى در خاطرم بگذشت ، پس از آن بين النوم و اليقظة چنان ديدمى كه حلهاى از آسمان روانه شدى به طرف زمين ، مشايخ و اصحاب خلوات را ديدمى همه مترصد ، تا آن حله به ايشان رسد ، ناگاه از ميان زمرهء مشايخ كه حاضر بودند آن حله ، بىطلب شيخ روزبهان ، به شيخ روزبهان فرود آمد .
چون از آن واقعه بازآمدم ، به خدمت شيخ رفتم ، و به تازگى شرف دستبوس شيخ دريافتم ، و ارادت من از آنچه بود هزار چندان زيادتتر شد .