تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة أهل العرفان في ذكر سيد الأقطاب روزبهان ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
جويبار دل روزبهان روان است . هيچ‌كسى نيست كه از آن شربتى بياشامد . مفتى زمانه و شيخ عهد تويى ، در اين سخن چه مىفرمايى ؟ شيخ معين الدين فرمود : من برآنم كه شيخ فرموده است . اشارت بدان معنى كه آن آب علم معرفت و محبت بود . حكايت - يكى ديگر كه شيخ را يافته شيخ الشيوخ بقية الاولياء عز الملة و الدين مودود المعروف به خواجه ، از بقيت مشايخ بود ، و از خويشان شيخ روزبهان بود ، سال‌ها صحبت شيخ يافته و خرقه از او ستده . چنين فرمود كه : از اول مكاشفهء غيب كه مرا پيدا شد ، آن بود كه روزى در حضرت شيخ روزبهان نشسته بودم در رباط ، ناگاه شخصى از شبكهء آهنين درآمد ، و هيچ حجاب نگشت او را ، و من تنها در خدمت شيخ بودم . شيخ با آن شخص در محراب رفت ، و مشورتى دراز ميان ايشان برفت . چون برخاست ، شيخ مرا فرمود : مودود بيا و زيارت وى كن . زيارتش دريافتم . هم از مشبك آهنين بيرون شد ! از خدمت شيخ سؤال كردم كه : اين چه كسى بود ، كه او را اين مرتبت بود ؟ فرمود كه : خضر - عليه السلام - بود كه به پرسش آمده بود . و اللّه اعلم . حكايت - و آنچه از حومهء شيراز بود يكى زاهد ابو القاسم حاوى - رحمة اللّه عليه - بود ، كه از جملهء مشايخ كبار بود ، و خدمت شيخ يافته . چنين منقول است كه : زاهد ابو لقاسم فرمود كه : چون كمال و مرتبت شيخ مرا معلوم شد ، از حسن ارادت برخاستم ، و متوجه حضرت شيخ شدم چون به رباط آمدم ، مريدان شيخ كار گل مىكردند . من نيز به موافقت ايشان در ايستادم . چون از آن فارغ شديم ، به خدمت شيخ آمديم . چون زيارت دريافتم ، از خدمتش طلب بخششى كردم . در زمان اثر بخشش در اندرون خود يافتم و سرّى چند بر من كشف گشت . به صورت نيز بخششى فرمود و كفش خود به من داد و چهار جبه . دانستم كه آن قدمى بود در معنى كه مرا بخشد و چهار جبه ملك فارس بود كه مرا داد . آن كفش را در جيب نهادم ، سال‌ها با من بود ، و از نگاه داشتن آن بسى آثار خير يافتم ، سال‌ها سياحت كردم ، بعد از آن چون